{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love in the Realm of Shadows. Part 2

Love in the Realm of Shadows. Part 2

- نمیتونم ....
- خانم دکتر الان شیفتتون تموم میشه و میرید ؟..

+ خب آره ولی..(نگاهی به ساعت انداختم) میتونم بمونم مشکلی نیست به هر حال... خونه کسی رو ندارم که منتظرم باشه

- تا کی میتونی بمونی ؟
+ هستم.. تا هروقت بخوای هستم...
- اوهوم دیگه هیچوقت نمیتونی جایی بری ...

+ چ.. چی؟؟
- گفته بودم که من یه مافیام ‌....
و تو الان منو درمان کردی ....و شاهد به حساب میای ....
پس دیگه حق نداری جایی بری

ساکت شده بودم و هیچ حرفی برای گفتن نداشتم.. اون راست میگفت ولی من چی...
+ الان داری جدی میگی؟ خب میخوای با من چیکار کنی؟
- میای به عمارت من ....
و با من زندگی می‌کنی ...تا آخر عمرت ....کی می‌دونه
« شاید عاشق هم شدیم »

اون جمله ای که گفت توی سرم اکو میشد.. عاشق؟ من؟ یه مافیا؟؟
+ حرف بامزه ای بود.. کی میریم؟؟

- الان ....دستمو بگیر تا بلند بشم ...
+ الان نمیتونی بلند شییییی
بدون اینکه بخوام سرش داد زدم و با چشم های گرد شده اش مواجه شدم

- میتونم ....فقط یکم کمک کن چونکه پهلوم داره تیر می‌کشه ...
باندم با ماشین ها بیرون ایستادن
اخمام توی هم بود ولی اون یه مافیاس مگه گوش میده؟
+ هر بلایی سرت اومد به من ربطی نداره
کمکش کردم تا بریم بیرون بیمارستان

-با اینکه به تو ربطی نداره.....اما مجبوری ....
واقعا ببخشید ...
قول میدم اذیتت نکنم ...

نسفو دادم بیرون و آروم سر تکون دادم
* چان و هایجین سوار ماشین شدن و چان داشت رانندگی میکرد *
*همینطور که چان در حال رانندگی بود دستش رو گذاشت روی دست هایجین *

نگاهی به دستش انداختم.. عجیبه حس خوبی داره... به هر حال اهمیت ندادم و به بیرون نگاه کردم
*یکم گذشت و چان و هایجین با عمارت بنگ رسیدین*
عمارت خیلی بزرگ بود ....
و گل کاری های ریزی داشت ...
چان جلوی عمارت پارک کرد و با ذوقی پنهان گفت
- خانم دکتر به عمارت من خوش اومدی

محو زیبایی عمارت شده بودم و بدون اینکه بخوام لبخند بزرگی زدم
+ ممنون

ادامه دارد .....

شرط =۴۰ تا ریکت

™#چانی ™. ™_ʍɨռɦօ™
دیدگاه ها (۰)

سنجاب کوچولوی من، تولدت مبارک🤏🥹تولدت مبارک به پسری که someho...

- آپدیت تیک‌تاک اسکیز با هان برای تولدشششش🦎—فوفوفوکیک ریچارر...

𝑳𝒊𝒌𝒆 𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍 part1«ویو لیا»*امروز داشتم دست فروشی میکردم هوا ...

Love in the Realm of Shadows. Part1*از تایم بیمارستان گذشته ...

اخرین دعا 34

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

____[The Forbidden Crossing]____

آخرین دعا 3

آت: من مطمنم کار میرا هستش کوک : آت باورم نمیشه شاید میرا دا...

برده عمارت جئون

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۸: سایه‌هایِ ناامیدیعمارت شبیه یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط