{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز با چشم‌های من،

هرگز با چشم‌های من،
خودت را تماشا نکرده‌ای
تا بدانی چقدر زیبایی.
هرگز با گوش‌های من
خودت را نشنیده‌ای
تا بدانی چه آرامشی توی صدایت ریخته!
هرگز با پاهای من
با شوق به سمتِ خودت قدم برنداشته‌ای
و هرگز با دست‌های من
دست‌ خودت را نگرفته‌ای!
تو هرگز با قلبِ من
خودت را دوست نداشته‌ای و نمیدانی چگونه میشود عاشقت شد
و از این عشق مرد! تو نمیدانی.
تو هیچ چیز نمیدانی.
دیدگاه ها (۱)

هر چه‌قدر هم که به وقتِ پریشونیت محتاجِ تنهایی و سکوتی،یادت ...

در محکمه عشق کسی قاضی نیستهر حکم  شود موافق سازی نیستخواهم ب...

گوسفندی که تمام وسعت دیدش در پشت گوسفند جلوی خودش خلاصه میشو...

~ کوچولوی دوست‌داشتنی ما،مکنه‌ی نازِ بنگتن، یه روزی یه پسر ک...

گریه احساسی بانوی تازه مسلمان 🥹🧡«لحظه‌ای که قلبت، راهش را پی...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

رمان تهکوک

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

چند اشاره به کر و کورهای روزگار ...از #دختر #سردار ، #زینب #...

RESPECT OR DIE : پارت چهاردهم صدای موتور ماشینی از پشت سرش...

جنگل نفرین شده پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط