{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓
𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:13

دستان پسرک یخ زد.

با قدم های لرزان سمت مرد مسن رفت.

- تو... واقعا..تو مادرم رو کشتی...؟

مرد سرش پایین بود.

°هی...جونگکوک تویی؟چقدر بزرگ شدی

جئون تحمل نکرد و مشتی به صورت مردک زد.

خون از دهانش بر روی زمین ریخت و قطراتی از لبانش می افتاد..

کیم در سکوت تماشا میکرد..

پیر مرد نگاهی به تهیونگ کرد و کیم تنها با بالا انداختن ابرو اش به مرد فهماند که سکوت کند.

- حرومزاده..چطور دلت اومد مادرمو بکشی!

مشت دوم..
مشت سوم..
جئون مشت چهارمش را بالا آورد که کیم دستش را گرفت.

+ با زدنش چیزی تغییر نمیکنه،سنجاقک

مرد دهانش خونی بود.

°نمیدونستم بچه داره..بخاطر دشمنی با پدرت خواستم از طریق مرگ زنش انتقامم رو بگیرم..

°کور بودی؟ من دقیقا پشت پای مادرم قایم شده بودم! هم خونه رو آتیش زدی هم مادرم رو کشتی ! این دشمنی چه ارزشی داشت که یک پسر بچه 3 ساله رو بی مادر کنی!!

کیم او را در آغوش گرفت.

تمام آن صحنه ها از جلوی چشمانش رد شد.

آن شب فقط مادر جونگکوک نمرده بود.
مادر خودش هم زنده زنده جان داد.

+ بس کن...نمی‌خوام دوباره بلایی سرت بیاد.

جونگکوک او را بغل کرد.

هیچ خاطره ای از آن لحظه به یاد نداشت.

اما آن صحنه کاملا تار در حافظه بلند مدتش خانه کرده بود

- من فقط سه سالم بود،ته..فقط سه سال...

در همان لحظه، صدای آژیر پلیس به گوش رسید.
دیدگاه ها (۱۶)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:14(زمان حال، عمارت مین،5:34am)عمارت غرق...

حمایت؟https://wisgoon.com/luna.fake

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:12^ مقاومتت برای چیه؟ من مطمئنم که اون ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:11سرمای هوا به صورتش میخورد.زمستان نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط