{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت²⁴

پارت²⁴

رفتیم سمت ماشین چن دقع ای طول کشید هوا سرد بود ب جیمین گفتم میشه برم ببینم تهیونگ کجاس اخه خیلی سرده

-لازم نکرده خودم میرم

با..باش

-حرکت کردم رفتم سمت بستنی فروشی دیدم همه ی مردم در بستنی فروشی جمع شدن جلو رفتم دیدم ادمای جانسون دارن تهیونگو میزنن ا جمیعت رد شدم تا تهیونگ رو نجات بدم

خیلی نگران بودم دیر کرده بودن ی پسره ای اومد سمت من و مزاحمم شد یهو ون سیاه اومد جلوم ترمز گرفت و دوتا مرد بزرگ ا ون در اومدن اومدن طرف من میخاستم فرار کنم ک منو گرفتن پسری ک اونجا بود سعی کرد نجاتم بده ولی اونم زدن و منو بردن تو ماشین دیگه نفهمیدم چی شد

-بعد ا ی دعوای حسابی تهیونگ رو بلند کردم رفتیم سمت ماشین ا دور دیدم ا/ت نیست دوییدم سمت ماشین و دیدم نیست صداش زدم منو‌ و تهیونگ کل شهر بازیو دنبالش گشتیم

تهیونگ:حتما کار همون ادمای آشغاله

ـزندشون نمیزارم

تهیونگ: حالا اروم باش کلید ماشینو بده خودم رانندگی میکنم بریم خونه فکر بزنیم چیکار کنیم

-باش توی راه بودیم داشتیم میرفتیم ک ناگهان

بچه ها ببخشید دیر شد😔
لایک:30
کامنت15
https://harfeto.timefriend.net/17495160150728
لینک ناشناسمم پر کنید دیگع
دیدگاه ها (۵)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

فیک تهیونگ

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت۳

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

سرنوشت پارت (۹)

Love you پارت ششم!نمیزارین بگم ک-بگو دیگ بدو!پلیسا جای یکی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط