{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆_هزار یک شب_☆

☆_هزار یک شب_☆

   ♡پارت:6

ا/ت:باش

رفتم نشستم غذا خوردم پیششون چون گشنه بودم اونم خیلییی زیاد

تموم که شد پاشدم

ا/ت:دستتون درد نکنه خیلی خوشمزه بود ممنونم

جین:او خواهش میکنم خوشحالم که خوشت اومد

پاشدم رفتم بالا و لباس هامو عوض کردم اومدم پایین که تعجب کردن

نامجون: کجا میری

ا/ت:چون تازه بعد از چند سال اومدم کره میخوام برم بگردم

جیمین:تنها میری

ا/ت:اره برایچی

جیمین:زیاد کره رو شاید نشناسی میخوای باهات بیام

ا/ت:خوب اوکیه

ویو جیمین

نمیدونم فکر کنم بازم عاشق شذم با اینکه میدونم شاید اسیب بزنه بهم ولی بازم
رفتم اماده شدم اومدم بیرون

ا/ت ویو

وای بابا چه جذاب هات خوشگل کیوت همه چیزش قشنگه وای

رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم رفتیم کل کره رو گشتیم

جیمین:بستنی میخوری

ا/ت:اره

جیمین:خو واستا په

از ماشین پیاده شد رفت سمت بستنی فروشی

این راه رو یادمه با مامانم میومدیم پارک اون پایینم یک عروسک فروشی داره

از ماشین پیاده شدم رفتم سمت عروسک فروشی هعی یادش بخیر رفتم پایین

رفتم کل پارک رو گشتم و خواستم برگردم که راه رو گم کردم

هرچی گشتم ماشینو رو پیدا نکردم .........

پایان پارت 6
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

پارت. ۳۱

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

پارت. 33

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط