رمان عشق من واقعیه
پارت ۱۴
ویو نیلا
خدایا پسره جذاب باشه
خدایا پسره خوشتیپ باشه
خدایا پسره خوش اخلاق باشه
خدایا پسره مهربون باشه
خدایا پسره خوب باشه
خدایا خدایا خدایا
وارد کافه شدیم دور یه میز نشستیم یه زن تقریبا میانسال یه مرد بازم تقریبا میان سال یه پسره جون که بش میخوره بچه مامانی باشه و سوسول و چی تهیونگ
تهیونگ دوست دبیرستانم
بخاطر اخلاق عجیبم تو دبیرستان کسی سمتم نمیومد ولی اون سه سال رو تهیونگ همیشه هوام رو داشت و باهام خوب بود
اینجا چکار میکنه
وای خدا کنه اون شوهرم بشه
¥خب نیلا جان معرفی میکنم ایشون جئون سوهو هستن کسی که قراره باهاش ازدواج کنی
این خانم و این آقا هم پدر و مادرشون هستن ایشون هم دوست خانوادگیشون آقای کیم تهیونگ
+ اها خوشبختم
(تهیونگ شوهرم نمیشه و واقعا حس خوبی از این سوهوعه نمیگیرم راستی گفت جئون یاد کوک افتادم لعنت بهت کوک )
تهیونگ اومد کنارم نشست
(علامت تهیونگ & )
&چطوری خانوم خانوما
+ته دست رو دلم نزار که بد جور شکسته
& ببینم مجبورت کرده
+اهوم
&بمیرم برات اشکال نداره من کنارتم و ازت حمایت میکنم بعدشم سوهو پسر بدی نیست یکم لوسه ولی بدی هم نیست
+ولی خوشم ازش نمیاد
&بمیرم الاهی اشکال نداره هر کاری از دستم بر بیاد برات انجام میدم
+مرسی ته تهی جونم
&خواهش نیلی مگه چنتا دوست جون جونی مث تو دارم
+تو خیلی خوبی کاش تو شوهرم بودی
تهیونگ کمی خندید بعد گفت
&من شاید دوست خوبی باشم نیلی ولی شوهر خیلی بی رحمی هستم
+عوضی کله پوک
هر دوتا با هم زدن زیر خنده
چون خیلی دوستون دادم پارت هارو بدون شرط میزارم
#بی_تی_اس
#جونگ_کوک
#جیمین
#رمان
#فیک
ویو نیلا
خدایا پسره جذاب باشه
خدایا پسره خوشتیپ باشه
خدایا پسره خوش اخلاق باشه
خدایا پسره مهربون باشه
خدایا پسره خوب باشه
خدایا خدایا خدایا
وارد کافه شدیم دور یه میز نشستیم یه زن تقریبا میانسال یه مرد بازم تقریبا میان سال یه پسره جون که بش میخوره بچه مامانی باشه و سوسول و چی تهیونگ
تهیونگ دوست دبیرستانم
بخاطر اخلاق عجیبم تو دبیرستان کسی سمتم نمیومد ولی اون سه سال رو تهیونگ همیشه هوام رو داشت و باهام خوب بود
اینجا چکار میکنه
وای خدا کنه اون شوهرم بشه
¥خب نیلا جان معرفی میکنم ایشون جئون سوهو هستن کسی که قراره باهاش ازدواج کنی
این خانم و این آقا هم پدر و مادرشون هستن ایشون هم دوست خانوادگیشون آقای کیم تهیونگ
+ اها خوشبختم
(تهیونگ شوهرم نمیشه و واقعا حس خوبی از این سوهوعه نمیگیرم راستی گفت جئون یاد کوک افتادم لعنت بهت کوک )
تهیونگ اومد کنارم نشست
(علامت تهیونگ & )
&چطوری خانوم خانوما
+ته دست رو دلم نزار که بد جور شکسته
& ببینم مجبورت کرده
+اهوم
&بمیرم برات اشکال نداره من کنارتم و ازت حمایت میکنم بعدشم سوهو پسر بدی نیست یکم لوسه ولی بدی هم نیست
+ولی خوشم ازش نمیاد
&بمیرم الاهی اشکال نداره هر کاری از دستم بر بیاد برات انجام میدم
+مرسی ته تهی جونم
&خواهش نیلی مگه چنتا دوست جون جونی مث تو دارم
+تو خیلی خوبی کاش تو شوهرم بودی
تهیونگ کمی خندید بعد گفت
&من شاید دوست خوبی باشم نیلی ولی شوهر خیلی بی رحمی هستم
+عوضی کله پوک
هر دوتا با هم زدن زیر خنده
چون خیلی دوستون دادم پارت هارو بدون شرط میزارم
#بی_تی_اس
#جونگ_کوک
#جیمین
#رمان
#فیک
- ۱۳.۹k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط