Part : 2
Part : 2
ا.ت و تهیونگ دست تو دست هم کنار ساحل راه میرفتن .
تهیونگ : باورم نمیشه 😊
ا.ت : چیو ؟😃
تهیونگ : اینکه الان من یه دوست دختر دارم 😁
ا.ت : و منم یه دوست پسر 😇
تهیونگ : یه دوست پسر که اونقدر دوست داره و و روت حساسه که دنیا رو به پات میریزه😍
ا.ت : ممنون 😊
تهیونگ : بابت چی ؟🙂
ا.ت : بابت اینکه قبل اومدن خوب لاس حفظ کردی 😐
تهیونگ : خب.... بعضی کارا لازمه 😁
ا.ت : شیطونه میگه یکی بزنمت 🤨
تهیونگ : شیطون خیلی حرف میزنه 😅
ا.ت : توبه 🤐
تهیونگ یه لحظه وایساد .
تهیونگ : ا.ت 🙂
ا.ت : هوم ؟🤭
تهیونگ : یه بوس بده 😁
ا.ت : نچ 😑
تهیونگ : لطفا 🥺
ا.ت : گفتم نچ 😑
تهیونگ : باشه ولی باهات حرف نمیزنم 😶
تهیونگ منتظر جواب ا.ت نموند و به قدم زدن ادامه داد.
ا.ت کمی دوید و رسید بهش .
ا.ن دست هاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرد و .....
یه بوسه شیرین در پیش داشتن 😙
ا.ت : 💋
تهیونگ : 😳💋
بعد کمی جدا شدن .
ا.ت : هیچ وقت حق قهر کردن نداری فقط من میتونم قهر کنم .😶
تهیونگ : چشم 🤗
تهیونگ : بریم 🙂
ا.ت : کجا 😁
تهیونگ : هر جا تو بخای 😉
ا.ت : منو برسون خونم 😌
تهیونگ : چرا ؟🤨
ا.ت : خب کار دارم ..... فردا بریم بیرون 🥲
تهیونگ: باشه 😐
رسیدن خونه ا.ت .
تهیونگ : همیشه قبل اینکه بری باید به من بوس بدی 😇
ا.ت : باشه 😄
ا.ت تهیونگ رو بوسید و رفت داخل تهیونگ هم رفت .
ویو فردا .
ا.ت : امروز تهیونگ گفت میخوایم با دوستاش بریم بیرون. داشتم امده میشدم ساعت ۳ بود . ساعت ۵ میومد دنبالم .
۲ ساعت بعد :
دینگ ....
دینگ......
ادامه دارد......
اسلاید دوم : لباس ا.ت برای بیرون
بچه ها ببخشید کم بود واقعا خیلی خوابم میاد از خواب که بیدار شدم براتون میزارم ادامه ی این پارت رو 🥲🤭
ا.ت و تهیونگ دست تو دست هم کنار ساحل راه میرفتن .
تهیونگ : باورم نمیشه 😊
ا.ت : چیو ؟😃
تهیونگ : اینکه الان من یه دوست دختر دارم 😁
ا.ت : و منم یه دوست پسر 😇
تهیونگ : یه دوست پسر که اونقدر دوست داره و و روت حساسه که دنیا رو به پات میریزه😍
ا.ت : ممنون 😊
تهیونگ : بابت چی ؟🙂
ا.ت : بابت اینکه قبل اومدن خوب لاس حفظ کردی 😐
تهیونگ : خب.... بعضی کارا لازمه 😁
ا.ت : شیطونه میگه یکی بزنمت 🤨
تهیونگ : شیطون خیلی حرف میزنه 😅
ا.ت : توبه 🤐
تهیونگ یه لحظه وایساد .
تهیونگ : ا.ت 🙂
ا.ت : هوم ؟🤭
تهیونگ : یه بوس بده 😁
ا.ت : نچ 😑
تهیونگ : لطفا 🥺
ا.ت : گفتم نچ 😑
تهیونگ : باشه ولی باهات حرف نمیزنم 😶
تهیونگ منتظر جواب ا.ت نموند و به قدم زدن ادامه داد.
ا.ت کمی دوید و رسید بهش .
ا.ن دست هاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرد و .....
یه بوسه شیرین در پیش داشتن 😙
ا.ت : 💋
تهیونگ : 😳💋
بعد کمی جدا شدن .
ا.ت : هیچ وقت حق قهر کردن نداری فقط من میتونم قهر کنم .😶
تهیونگ : چشم 🤗
تهیونگ : بریم 🙂
ا.ت : کجا 😁
تهیونگ : هر جا تو بخای 😉
ا.ت : منو برسون خونم 😌
تهیونگ : چرا ؟🤨
ا.ت : خب کار دارم ..... فردا بریم بیرون 🥲
تهیونگ: باشه 😐
رسیدن خونه ا.ت .
تهیونگ : همیشه قبل اینکه بری باید به من بوس بدی 😇
ا.ت : باشه 😄
ا.ت تهیونگ رو بوسید و رفت داخل تهیونگ هم رفت .
ویو فردا .
ا.ت : امروز تهیونگ گفت میخوایم با دوستاش بریم بیرون. داشتم امده میشدم ساعت ۳ بود . ساعت ۵ میومد دنبالم .
۲ ساعت بعد :
دینگ ....
دینگ......
ادامه دارد......
اسلاید دوم : لباس ا.ت برای بیرون
بچه ها ببخشید کم بود واقعا خیلی خوابم میاد از خواب که بیدار شدم براتون میزارم ادامه ی این پارت رو 🥲🤭
- ۲۴۳
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط