یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا

یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا
گیسو قصیده کرد که خاقانی ام کند
دستم چقدر مانده به گلهای دامنت ؟
دستم چقدر مانده خراسانی ام کند ؟
می ترسم آنکه خانه به دوش همیشگی !
گلشهر گونه های تو افغانی ام کند
در چترهای بسته هوا آفتابی است
بگذار چتر باز تو بارانی ام کند
چون بادهای آخر پاییز خسته ام
ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند
این اشک ها به کشف نمک ختم می شوند
این گریه می رود که چراغانی ام کند
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

🫧~"عشق عجیب ما "~🫧p:: ۱ ــ+ اهه چرا این اپلیکیشن اینجوریه!( ...

آفتابِ عالم آرا آفتابی می‌کندبا اشعه رنگِ دلها را شهابی می‌ک...

آفتابِ عالم آرا آفتابی می‌کندبا #اشعه رنگِ دلها را شهابی می‌...

عجیب نیست جهان را تنت به باد دهدتمام دین مرا دامنت به باد ده...

آفتابِ عالم آرا آفتابی می‌کندبا اشعه رنگِ دلها را شهابی می‌ک...

تنهانشسته ام به افق تکراری خیره مانده ام خاطرات دورآرام آرام...

"قصیده یک بهاری تنها برای بانوی اسفند"عقربه های کاغذیدایره س...

تو فکر میکنی از من دوری 😭 😭 😭 😭 ....تو فکر میکنی از من دوری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط