{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عجیب نیست جهان را تنت به باد دهد

عجیب نیست جهان را تنت به باد دهد
تمام دین مرا دامنت به باد دهد

عجیب نیست که افسانه های کنعان را
شمیم دلکش پیراهنت به باد دهد

عجیب نیست که دیوار سخت ایمان را
دوباره روسری روشنت به باد دهد

لباس های تو بر بند ، پنبه زاران اند
که شال و روسری ات جمع برف و باران اند

چقدر روسری ات با بهار هم دست است
که زلف زلف تو با آبشار هم دست است

چقدر کشته به راهت نشسته ، می بینی
که سینه ریز تو با چوب دار هم دست است

تمام شهر به اجبار عاشقت شده اند
که جبر پیش تو با اختیار هم دست است

بدون ساز ، تو موسیقی بلند شبی
که گیسوی تو و سیم سه تار هم دست است

چقدر ساعت تو از قرار دور شده
چه ساعتی ست ؟ که با انتظار هم دست است

چقدر لمس لباس تو خانمان سوز است
کسی که دیده تو را ، زنده مانده پیروز است

کنار خانه ی تو عشق چون خیابانی ست
کنار چکمه و بارانی ات چه بارانی ست

دوباره باد نشسته است اعتراف کند
که دکمه های لباس تو را طواف کند...



#امیر_علی_سلیمانی
دیدگاه ها (۵)

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

dark life = ۳۷

شهدا نفس خدا هستند 🤲 رودشعر فارسی آیات غمزه هر که را صبح شها...

𝓹𝓪𝓻𝓽 31دینگ دینگ ات: شت ساعت ده و نیمه کای: ات خوبییونجون: ق...

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

اتــاق 𝟕𝟎𝟕³۱۰:۰۶«الان میام.»«راستی، یه چیز عجیب پیدا کردم.»ج...

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط