{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر بسیار زیبایی هست کامنت لطفا

شعر بسیار زیبایی هست کامنت لطفا

گرچه او نیست به گلزار گل زیبایی
نیست چو من به جهان بلبل خوش آوایی
بانگ شیدایی من رفت به هر صحرایی
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
روز صحرا شد وهر دلشده یاری دارد
هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد
جز دل ما که غم هجر نگاری دارد
دل که آیینه شاهی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
گر چه بد نامی ما شهره به هر برزن وکوست
زخم دلدار و دل ما سخن سنگ و سبوست
خرم آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه ی چشم ازغم ِ دل، دریایی
با من آن مه چه بسا شب که سحر کرد شبان
پای آن چشمه که می خواند شباهنگ و شبان
بوسه می داد به لب ، تاش ببوسم دو لبان
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
دست در گردن آن ، گردن مینا در دست
بوسه بشکست و بدان عهد ِهمه خلق شکست
پاسخ پند کسان داد چه هشیارو چه مست
سخن از غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی
دیدگاه ها (۱)

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

حمایت نمیشه زیاد خوشگلا

نمیبخشمت p.23

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊³اگر همه جا تاریک بود، دوباره بنگر شاید نور، خو...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط