{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقازاده هم خواستیم باشیم مثل پسر آقا باشیم

آقازاده هم خواستیم باشیم مثل پسر آقا باشیم

🔹 نماز مغرب و عشا تو صف های آخر رواق امام خمینی(ره) حرم امام رضا(ع)جام شد.
🔹 پشتم یه سید روحانی نشسته بود وقتی نماز تموم شد دیدمش وگرنه تعارف میکردم بیاد صف جلویی حتما.
🔹 چند نفری میومدن بالبخند بهش سلام علیک میکردن، شک کردم خودش باشه.
🔹 سریع تو اینترنت سرچ کردم، مصطفی خامنه ای فرزند رهبری ...
🔹 وقتی بلند شد رفتم دنبالش کردم که ببینم اگه خودشه محافظی و همراهمی کسی باهاش هست یا نه؟
🔹 داشتم قایمکی عکس میگرفتم بازم شک داشتم که خودش باشه تا اینکه یه نفر در گوشم گفت عکستو گرفتی ازش؟
🔹 گفتم بله، خودشون بودن دیگه، گفت اره، شکم برطرف شد.
🔹 پابرهنه بودم بازم دنبالش کردم خودش مشمای کفششو انداخت تو سبد و دست پسرشو گرفت و دو نفری رفتند.
🔹 آقازاده هم خواستیم باشیم مثل پسر آقا باشیم.
۹۶/۱۲/۲۶
دیدگاه ها (۱۲)

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۸

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط