اسمات ...............
اسمات ...............
[منحرف ها کامنت ها]
ویو تهیونگ :
داشتم جیا رو میرسونم که ماشین خراب شد .
جیا : چی شد .
تهیونگ : فکر کنم پنچر شد .
جیا: وای ساعت یکه بابام منو میکشه .
تهیونگ : صبر کن الان درست میشه .
جیا : باشه .
ویو یک ساعت بعد .
تهیونگ : بالاخره درست شد .
جیا : ساعته دو عه .
تهیونگ : خب...
جیا : خب عوضی بابام منو میکشه .
تهیونگ : درست حرف بزن .
جیا : زر نزن .
تهیونگ یک قدم اومد نزدیکتر و جیا رو چسبوند به ماشین .
تهیونگ : درست حرف بزن .[ کمی داد ]
جیا: من فقط اسمت رو گفتم اشغال .
تهیونگ : زبون دازی پس .....
جیا : آره به تو چه .
تهیونگ شروع کرد وحشیانه بوسیدن جیا .
جیا اول داخل شُک بود ولی بعد چند دقیقه به خودش اومد و میزد به سینه ی تهیونگ .
بعد ۱۰ مین .
تهیونگ نفسش بند اومد و جدا شد .
جیا : میفهمی چی میکنی ؟
تهیونگ : کاره درست رو میکنم .
جیا : .....
تهیونگ : سوار شو .
جیا :.....
جیا سوار شد و رفتن جیا حتی به تهیونگ نگاه هم نکرد ولی نگاه های سنگین تهیونگ رو روی خودش حس میکرد.
تهیونگ : کدون وری برم
جیا : [آدرس رو گفت ]
۱۵ مین بعد.
تهیونگ : رسیدیم .
جیا : باشه فعلا .
تهیونگ : صبر کن میشه برم دستشویی .
جیا : اممم خب .
تهیونگ : اگه بابات خونه نبود .
جیا : باشه نگاه میکنم بهت میگم .
جیا رفت .
جیا : بیا کسی نیست .
تهیونگ : باشه .
تهیونگ رفت .
جیا : دستشویی طبقه بالاست .
تهیونگ : اوکی .
جیا رفت داخل اتاق و لباس عوض کرد داشت اون یکی لباساش رو مینداخت داخل لباس شور که .....
ویو جیا : لباسام رو عوض کردم و موهامو باز کردم و لباس هایی که پوشیده بودم رو داشتم مینداخت داخل ماشین لباس شویی که یک نفر از پشت بغلم کرد .
جیا : جیغععععععععع.
تهیونگ : آروم باش منم .
جیا : برو اون ور .
تهیونگ : چرا ؟
جیا : گمشو.
تهیونگ جیا رو چرخوند طرف خودش و گفت .
تهیونگ : انگار از تنبیه دفعه قبل راضی بودی .
جیا : چی میگی ولم کن .
تهیونگ شروع کرد بوسیدن جیا.
تهیونگ فشاری به باسن جیا زد تا جیا پاهاشو دور کمر تهیونگ بزاره .
جیا اینکارو نکرد .
تهیو دوباره فشار درد ناک تری آورد که جیا پاهاشو دور کمر تهیونگ حلقه کرد که همون لحظه یه نفر گفت .....
[بابای جیا رو با ب.ج نشون میدم ]
ب.ج : اینجا چه خبره ؟ [عصبی]
جیا و تهیونگ جدا شدن .
جیا : بابا چیزه .
تهیونگ : سلام من دوست پسر جیا هستم .
ب.ج : تو کی دوست پسر پیدا کردی ؟
جیا : بابا .....
بابای جیا اومد جلو و ....
اومد جلو و میخواست و جیا سیلی بزنه که
تهیونگ : بهتره بس کنید .
ب.ج : چی میگی با خودت ؟
همون لحظه یه مرد مسن اومد داخل اتاق .
مرد مسن : ویکتور چی ش...
که همون لحظه خشکش زد باورش نمیشد تهیونگ اینجا باشه .
تهیونگ : با ....با .....
[کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیی اون بابای تهیونگ و جیمین و ا.ت هستش سوپرایز شدید مگه نه🤣 ]
[بابای تهیونگ و ا.ت وجیمین رو با ب.ت نشون میدم ]
ب.ت: پسرم ....
ب.ج : سوهو این بچته ؟
[سوهو ایم بابای تهیونگ و....]
[ویکتور ایم بابای جیاست]
جیا : اینجا چه خبره عمو سوهو شما چرا این وقت شب اینجایید؟
سوهو : بیاین بشینیم .
رفتن داخل پذیرایی و نشستن .
سوهو: تهیونگ بچه ی منه .
جیا : تهیونگ چرا نگفتی؟
تهیونگ : من از کجا بدونم بابام از داخل خونه ی دوست دخترم میاد بیرون .
جیا : هویییی عوضی من کی دوست دختر تو شدم .
تهیونگ : عزیزم بعدا حرف میزنیم.
جیا : آلام عزیزم رو نشونت میدم .
ب.ج : جیا ساکت .
جیا : ایشششش .
جیا : راستی عمو شما چرا اینجایید.
ب.ت : من و بابات بیرون بودیم اومدم خونه شما میخواستیم یه پرونده رو بررسی کنیم چون فوری بود .
تهیونگ : من دیگه میرم .
جیا. کجا ؟
تهیونگ : برم ببینم اون دوتا دارن چه غلتی میکنن .
ب.ت : کدوم دوتا .
تهیونگ : دو تا سگ خریدم .
جیا : 🤣🤣🤣🤣
ب.ت : دختر چته ؟
جیا : به ا.ت و جیمین میگه سگ 🤣🤣
تهیونگ : جیا من نمیخواستم بفهمه .
جیا : وای 😬
ب.ت: ا.ت و جیمین کجان؟
تهیونگ : به تو چه؟
ب.ج: پسرم با بابات درست حرف بزن تا داماد خوبی بشی .
تهیونگ : چشم .
تهیونگ : خونن اگه میخوای بیا بریم پیششون .
ب.ت : بریم.
جیا : باشه پس تهیونگ بعدا بهم زنگ بزن .
ب.ج : خداحافظ .
تهیونگ : چشم عشقم خداحافظ عمو .
رفتن .
ادامه دارد ......
از سوپرایز راضی بودید ههههههه🤭🤣
اسلاید اول بابای جیا .
اسلاید دوم بابای ا.ت و ..... .
شرایط ....
۱۰ لایک
۲۰ کامنت
۵ بازنشر
برسونید تا پارت بزارممممم
[منحرف ها کامنت ها]
ویو تهیونگ :
داشتم جیا رو میرسونم که ماشین خراب شد .
جیا : چی شد .
تهیونگ : فکر کنم پنچر شد .
جیا: وای ساعت یکه بابام منو میکشه .
تهیونگ : صبر کن الان درست میشه .
جیا : باشه .
ویو یک ساعت بعد .
تهیونگ : بالاخره درست شد .
جیا : ساعته دو عه .
تهیونگ : خب...
جیا : خب عوضی بابام منو میکشه .
تهیونگ : درست حرف بزن .
جیا : زر نزن .
تهیونگ یک قدم اومد نزدیکتر و جیا رو چسبوند به ماشین .
تهیونگ : درست حرف بزن .[ کمی داد ]
جیا: من فقط اسمت رو گفتم اشغال .
تهیونگ : زبون دازی پس .....
جیا : آره به تو چه .
تهیونگ شروع کرد وحشیانه بوسیدن جیا .
جیا اول داخل شُک بود ولی بعد چند دقیقه به خودش اومد و میزد به سینه ی تهیونگ .
بعد ۱۰ مین .
تهیونگ نفسش بند اومد و جدا شد .
جیا : میفهمی چی میکنی ؟
تهیونگ : کاره درست رو میکنم .
جیا : .....
تهیونگ : سوار شو .
جیا :.....
جیا سوار شد و رفتن جیا حتی به تهیونگ نگاه هم نکرد ولی نگاه های سنگین تهیونگ رو روی خودش حس میکرد.
تهیونگ : کدون وری برم
جیا : [آدرس رو گفت ]
۱۵ مین بعد.
تهیونگ : رسیدیم .
جیا : باشه فعلا .
تهیونگ : صبر کن میشه برم دستشویی .
جیا : اممم خب .
تهیونگ : اگه بابات خونه نبود .
جیا : باشه نگاه میکنم بهت میگم .
جیا رفت .
جیا : بیا کسی نیست .
تهیونگ : باشه .
تهیونگ رفت .
جیا : دستشویی طبقه بالاست .
تهیونگ : اوکی .
جیا رفت داخل اتاق و لباس عوض کرد داشت اون یکی لباساش رو مینداخت داخل لباس شور که .....
ویو جیا : لباسام رو عوض کردم و موهامو باز کردم و لباس هایی که پوشیده بودم رو داشتم مینداخت داخل ماشین لباس شویی که یک نفر از پشت بغلم کرد .
جیا : جیغععععععععع.
تهیونگ : آروم باش منم .
جیا : برو اون ور .
تهیونگ : چرا ؟
جیا : گمشو.
تهیونگ جیا رو چرخوند طرف خودش و گفت .
تهیونگ : انگار از تنبیه دفعه قبل راضی بودی .
جیا : چی میگی ولم کن .
تهیونگ شروع کرد بوسیدن جیا.
تهیونگ فشاری به باسن جیا زد تا جیا پاهاشو دور کمر تهیونگ بزاره .
جیا اینکارو نکرد .
تهیو دوباره فشار درد ناک تری آورد که جیا پاهاشو دور کمر تهیونگ حلقه کرد که همون لحظه یه نفر گفت .....
[بابای جیا رو با ب.ج نشون میدم ]
ب.ج : اینجا چه خبره ؟ [عصبی]
جیا و تهیونگ جدا شدن .
جیا : بابا چیزه .
تهیونگ : سلام من دوست پسر جیا هستم .
ب.ج : تو کی دوست پسر پیدا کردی ؟
جیا : بابا .....
بابای جیا اومد جلو و ....
اومد جلو و میخواست و جیا سیلی بزنه که
تهیونگ : بهتره بس کنید .
ب.ج : چی میگی با خودت ؟
همون لحظه یه مرد مسن اومد داخل اتاق .
مرد مسن : ویکتور چی ش...
که همون لحظه خشکش زد باورش نمیشد تهیونگ اینجا باشه .
تهیونگ : با ....با .....
[کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیی اون بابای تهیونگ و جیمین و ا.ت هستش سوپرایز شدید مگه نه🤣 ]
[بابای تهیونگ و ا.ت وجیمین رو با ب.ت نشون میدم ]
ب.ت: پسرم ....
ب.ج : سوهو این بچته ؟
[سوهو ایم بابای تهیونگ و....]
[ویکتور ایم بابای جیاست]
جیا : اینجا چه خبره عمو سوهو شما چرا این وقت شب اینجایید؟
سوهو : بیاین بشینیم .
رفتن داخل پذیرایی و نشستن .
سوهو: تهیونگ بچه ی منه .
جیا : تهیونگ چرا نگفتی؟
تهیونگ : من از کجا بدونم بابام از داخل خونه ی دوست دخترم میاد بیرون .
جیا : هویییی عوضی من کی دوست دختر تو شدم .
تهیونگ : عزیزم بعدا حرف میزنیم.
جیا : آلام عزیزم رو نشونت میدم .
ب.ج : جیا ساکت .
جیا : ایشششش .
جیا : راستی عمو شما چرا اینجایید.
ب.ت : من و بابات بیرون بودیم اومدم خونه شما میخواستیم یه پرونده رو بررسی کنیم چون فوری بود .
تهیونگ : من دیگه میرم .
جیا. کجا ؟
تهیونگ : برم ببینم اون دوتا دارن چه غلتی میکنن .
ب.ت : کدوم دوتا .
تهیونگ : دو تا سگ خریدم .
جیا : 🤣🤣🤣🤣
ب.ت : دختر چته ؟
جیا : به ا.ت و جیمین میگه سگ 🤣🤣
تهیونگ : جیا من نمیخواستم بفهمه .
جیا : وای 😬
ب.ت: ا.ت و جیمین کجان؟
تهیونگ : به تو چه؟
ب.ج: پسرم با بابات درست حرف بزن تا داماد خوبی بشی .
تهیونگ : چشم .
تهیونگ : خونن اگه میخوای بیا بریم پیششون .
ب.ت : بریم.
جیا : باشه پس تهیونگ بعدا بهم زنگ بزن .
ب.ج : خداحافظ .
تهیونگ : چشم عشقم خداحافظ عمو .
رفتن .
ادامه دارد ......
از سوپرایز راضی بودید ههههههه🤭🤣
اسلاید اول بابای جیا .
اسلاید دوم بابای ا.ت و ..... .
شرایط ....
۱۰ لایک
۲۰ کامنت
۵ بازنشر
برسونید تا پارت بزارممممم
- ۲۱۰
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط