{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...:

...:
گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست
خندید دل گفتابمن،پس کاراین دل چیست چیست؟

گفتم مگردیوانه ای،با عشق دریک خانه ای
رنجید دل ازدست من،گفت درگمانت،عاقلی

گفتم که دل راباختی،خودرا به چاه انداختی
بیچاره دل گفتا به من،تو عشق را نشناختی

گفتم سراپاسوختی، چون شمع عشق افروختی
درمانده دل گفتا بمن،توچشم بردر دوختی

گفتم که چون عاشق شدی،درکوی یاران گم شدی
فریاد زد دل برسرم،تو کمترازمجنون شدی

گفتم به هجران ساختی،تیری به سینه کاشتی
گفت درمیان عاشقان،فرهاد رانشناختی

گفتم مگر این عشق چیست؟ جز درد و رنجی بیش نیست!
گفتا بمن ای بی خِرد،خودکرده را تدبیر چیست...
دیدگاه ها (۶)

..شهره ی شهر شدم از برکات غم توپشت این پنجره ها خیمه زده مات...

...عاشقت هستم تو ای معبــود منعشق تو تاری بود بر پود من...

...نگاهت میکنم اما نگاهم از تو میترسددل شیدای مست بی پناهم ا...

...اگرخاموشم این شبها ،درون سینه غم دارم اگر دلگیــرم و تنهـ...

گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتابمن،پس ک...

گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتابمن،پس ک...

گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتابمن،پس ک...

گفتم به دل عاشق مشو، جایی برای عشق نیستخندید دل گفتابمن،پس ک...

گفتم به دل عاشق مشو، جایی برای عشق نیستخندید دل گفتابمن،پس ک...

گفتم به دل عاشق مشو، جایی برای عشق نیستخندید دل گفتابمن،پس ک...

گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتا به من،پ...

گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتا به من،پ...

گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتا به من،پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط