{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تن این پرچین

در تن این پرچین
میطراود ماه
برکه را میلرزاند گاه
شب را می بلعد
سکوتی سیاه
می برد خیال را سر چاه
کاش کمی اب دهد
من تشنه را

#امیرعلی_قربانی

https://t.me/chekamehaibaran
دیدگاه ها (۱۷)

از عصر کاهگلیتا بوی اب و گلاز افتادن صدای نارنج در دل ارام ح...

📚موهبتی به‌نام زندگیتا برق قطع نشود، قدرش را نمی‌دانیم. تا ش...

در روزگاری که آینه‌ها هم گاهی غبارِ خودخواهی را پس نمی‌دهند،...

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

ملتی که سنگر را خالی نکردبسم الله الرحمن الرحیمدویست شب گذشت...

p5

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط