{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی شیخ زن همسایه بدید و او را خوش امد بدو گفت شبی در خل

روزی شیخ زن همسایه بدید و او را خوش امد بدو گفت شبی در خلوت به خانه ما بیا تا ببینم تو شیرینتری یا زن خودم زن که زیرک بود گفت برو از شوهرم بپرس که هر دو را چشیده

و شیخ ریست شد
دیدگاه ها (۱)

دوباره دیدنت شده تمام آرزوی منبرای خاطر خدا شبی به دیدنم بیا...

رمان تو خود منی

ازدواج اجباری پارت ۳

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

#ددی_منقسمت¹سلام من لیا هستم ۱۷ سالمه مدرسه میرم خانواده ی پ...

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

رمان : قلب در تاریکی

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط