ازدواج اجباری بین ما دوتا
ازدواج اجباری بین ما دوتا
بچه ها توجه کنین من اِما رو اینجوری نمینویسم اینجوری مینویسم اما شما اَما نخونین یوقت
پارت ۱
صبح با صدای آلارم گوشیم بلند شدم رفتم صورتم شستم و کارای لازم رو کردم
و به خودم ،فتم یک روز خسته کنننده دیگه تو کلوپ رفتم یه شلوار بگ و یه
تیشرت پوشیدم چون حال نداشتم فقط رژلب زدم و یه تاکسی گرفتم رفتم سرکار
بعد ۵مین رسیدم ولباس کارام پوشیدم و من چون اوجا مجبورم برم که خرج
زندگیمو بده مامان امام که من و ولکردن حالا منم که باید خرج زندگیمو بدم اه
اینجا که مجبورم برم بالا هرزه بازی دربیارم بعد اینکه لباس پوشیدم رئیسم لئو
گفت امروز یه فرد مهم اینجا رو اجاره کرده دوستم هانا گفت جنکوک رو میگه
چون اون رئیس مافیا ها بود تعجب کردم هنوز حرف لئو تمام نشد که رسید هانا
دویید آنجایی که باید باشیم بعد گفت :اما (که خودمم) بیا اینجا
من سریع رفتم چون اون رحم نداره
وقتی جنکوک بادیگارداش نشستن و بقیه داشتن هرزه ایشون رو انجام میدادن
ولی من وایستاده بودم کاری نمیکردم جنکوکم لعنتی به من داشت نگاه میکرد
تو دلم گفتم نکنم عاشقم شده
یا نکنه منو میخواد ببره بکشه یاخداااااا
و وقتی چشم افتاد به لئو با چشم به من گفت انجام بده
چون من نمیخواستم کارمو ازدست بدم چند تا چیز حرکت رفتم
بعد چند مین دیدم لئو داره با جنکوک حرف میزنه من و یهو صدا کردم
گفتم بله کاری دارین ؟
لئو گفت برو لباست رو عوض کن بیا من وقتی رفتم لباس عوض کنم لخت بودم
یهو ادامه پارت رو خواستین بهم پیام بدید بدم بهتون من فردا شب پارت ۲ و
میزارم بهتر پیام بدید که نصفشو نخوندید یهو نپرید پارت تو
خوشتون امد؟
بچه ها توجه کنین من اِما رو اینجوری نمینویسم اینجوری مینویسم اما شما اَما نخونین یوقت
پارت ۱
صبح با صدای آلارم گوشیم بلند شدم رفتم صورتم شستم و کارای لازم رو کردم
و به خودم ،فتم یک روز خسته کنننده دیگه تو کلوپ رفتم یه شلوار بگ و یه
تیشرت پوشیدم چون حال نداشتم فقط رژلب زدم و یه تاکسی گرفتم رفتم سرکار
بعد ۵مین رسیدم ولباس کارام پوشیدم و من چون اوجا مجبورم برم که خرج
زندگیمو بده مامان امام که من و ولکردن حالا منم که باید خرج زندگیمو بدم اه
اینجا که مجبورم برم بالا هرزه بازی دربیارم بعد اینکه لباس پوشیدم رئیسم لئو
گفت امروز یه فرد مهم اینجا رو اجاره کرده دوستم هانا گفت جنکوک رو میگه
چون اون رئیس مافیا ها بود تعجب کردم هنوز حرف لئو تمام نشد که رسید هانا
دویید آنجایی که باید باشیم بعد گفت :اما (که خودمم) بیا اینجا
من سریع رفتم چون اون رحم نداره
وقتی جنکوک بادیگارداش نشستن و بقیه داشتن هرزه ایشون رو انجام میدادن
ولی من وایستاده بودم کاری نمیکردم جنکوکم لعنتی به من داشت نگاه میکرد
تو دلم گفتم نکنم عاشقم شده
یا نکنه منو میخواد ببره بکشه یاخداااااا
و وقتی چشم افتاد به لئو با چشم به من گفت انجام بده
چون من نمیخواستم کارمو ازدست بدم چند تا چیز حرکت رفتم
بعد چند مین دیدم لئو داره با جنکوک حرف میزنه من و یهو صدا کردم
گفتم بله کاری دارین ؟
لئو گفت برو لباست رو عوض کن بیا من وقتی رفتم لباس عوض کنم لخت بودم
یهو ادامه پارت رو خواستین بهم پیام بدید بدم بهتون من فردا شب پارت ۲ و
میزارم بهتر پیام بدید که نصفشو نخوندید یهو نپرید پارت تو
خوشتون امد؟
- ۹۴
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط