{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک «پشت نیمکت آخر» — پارت ۲

فیک «پشت نیمکت آخر» — پارت ۲

زنگ تفریح خورد و همه از کلاس بیرون رفتند. جونگکوک وسایلش را برداشت و خواست از کلاس خارج شود که جیمین دستش را گرفت.

جیمین گفت:
«جونگکوک، بیا بریم بوفه.»

جونگکوک گفت:
«تو برو، من یه دقیقه دیگه میام.»

جیمین با تعجب نگاهش کرد و گفت:
«باز می‌خوای تنها بمونی؟»

جونگکوک خندید و گفت:
«نه بابا، فقط باید یه کاری انجام بدم.»

جیمین رفت و جونگکوک برگشت سمت نیمکت آخر.
تهیونگ هنوز سر جایش نشسته بود.

جونگکوک چند لحظه بهش نگاه کرد و بعد گفت:
«تو نمی‌ری بوفه؟»

تهیونگ سرش را بالا آورد و گفت:
«نه.»

جونگکوک گفت:
«پس چرا هنوز اینجایی؟»

تهیونگ با آرامش جواب داد:
«منتظر تو بودم.»

جونگکوک جا خورد و گفت:
«منتظر من؟ برای چی؟»

تهیونگ از جایش بلند شد و گفت:
«بیا.»

جونگکوک اخم کرد و گفت:
«کجا؟»

تهیونگ گفت:
«یه جای خلوت.»

جونگکوک چند ثانیه مردد ماند، اما در نهایت دنبالش رفت.
وقتی به راهروی خلوت کنار حیاط

رسیدند، جونگکوک ایستاد و گفت:
«خب؟ چرا منو آوردی اینجا؟»

تهیونگ به چشم‌هایش نگاه کرد و گفت:
«دیروز وقتی یکی از بچه‌ها اذیتت کرد، چرا چیزی نگفتی؟»

جونگکوک آرام گفت:
«چون خودم می‌تونستم حلش کنم.»

تهیونگ گفت:
«می‌دونم.»

جونگکوک با تعجب پرسید:
«پس چرا پرسیدی؟»

تهیونگ چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت:
«چون نمی‌خوام کسی اذیتت کنه.»
صورت جونگکوک کمی سرخ شد.

جونگکوک گفت:
«تو چرا انقدر به فکر منی؟»

تهیونگ چیزی نگفت.
همان لحظه صدای قدم‌هایی از پشت سرشان آمد.
هر دو برگشتند.
شوگا آنجا ایستاده بود.

شوگا گفت:
«تهیونگ، باید باهات حرف بزنم.»

تهیونگ گفت:
«درباره چی؟»

شوگا نگاه کوتاهی به جونگکوک انداخت و گفت:
«درباره اتفاقی که دیروز افتاد.»

جونگکوک با تعجب پرسید:
«چه اتفاقی؟»
شوگا چیزی نگفت.

تهیونگ آرام گفت:
«جونگکوک، بهتره فعلاً چیزی ندونی.»

جونگکوک اخم کرد و گفت:
«ولی من حق دارم بدونم!»

تهیونگ بهش نزدیک شد و گفت:
«بهت قول می‌دم وقتی وقتش برسه، خودم همه‌چیز رو بهت می‌گم.»

جونگکوک هنوز ناراحت بود.
اما نمی‌دانست پشت این حرف تهیونگ، رازی وجود دارد که می‌تواند زندگی هر دویشان را تغییر دهد...

شرط برای پارت بعد
کامنت ۳۰
لایک ۳۰
بازنشر ۵
دیدگاه ها (۱)

مهمونی پارت ۴۰

سناریو(درخواستی): وقتی پات می‌شکنه :نامجون : کنار تختت نشست...

شاگرد لوس من

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

آخرین بحث پارت ۲۲

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۸ | کسی که کنارم ایستادهبارون شد...

🍷🌹…………………………پارت۱۲…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا.....................

پارت ۱۴ 🖤همه ساکت شده بودیم. جیمین با دقت به اطراف نگاه کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط