💠 احمدرضا #بیضائی :

💠 احمدرضا #بیضائی :

🍃 🌸 #محمودرضا ، وقتی "کوثر"ش از خواب بیدار میشد و بی قراری میکرد ،بغلش می کرد و بلند میشد می ایستاد.
بعد دور اتاق راه میرفت و آروم آروم همینطور که‌ تکونش میداد تکرار میکرد؛
علی،علی،علی،علی...
گاهی چند دقیقه پشت سر هم ذکر #علی(ع) رو تکرار میکرد و #کوثر دوباره خواب می رفت.

🆔 @Agamahmoodreza
دیدگاه ها (۱)

وقتی گرگینه بود📎(درخواستی)پارت ۳به سمتون قدم برمیداشت....اوم...

چند پارتی.. وقتی مریض میشی و اون میشه پرستارت.. Part 1(ویو ا...

هرچی بیشتر به ساحل می‌رسید آروم تر میشد. چیزی تو این دختر بو...

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

My Arirang Part 9

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

Part 16

Part5:با تمام توانش میدویید تقریبا چیزی نمونده بود که به ادا...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط