My lovely neighbor part : 79
ما برای ناهاری همراه با سکوت توی به تراس جدا در پشت خونه نشستیم رز موهیتو با توت فرنگی و نعناع هم درست کرده بود من باید جلوی خودم رو میگرفتم تا بیشتر از یه دونه نخورم و ال*کل روی مغزم تاثیر نذاره نمیخواستم تا جلوش حرف مزخرفی بزنم یا کار احمقانه ای انجام بدم
به سمت حیاط نگاه کردم
+ باغچه ی خوشگلی دارین
☆ ممنون نعناع رو هم تازه تازه از تو باغچه چیدم
تهیونگ گفت : _ باغبونی کارشه
وقتی که اون جام توی طبیعت احساس نزدیکی فوق العاده ای به ریموند میکنم تو همه چیز می بینمش تو باد تو پروانه هایی که وقتی اون جام رو تنم میشینن توی کاردینالای قرمز که پرواز میکنن
قلبم برای این زن شکسته شده بود حتی با این وجود که اون به شیوه ی خودش راه آرامش و تسلی رو پیدا کرده بود
+ فکر میکنم که طوری که شما عاشق همسرتون هستین خارق العاده است
☆ ما فقط یه عشق واقعی داریم یه نیمه ی گمشده و همه اون قدر خوش شانس نیستن تا تو طول زندگی پیداش بکنن
چرخید سمت تهیونگ
☆ بزرگترین آرزوم اینه که هر کدوم از پسرهام شخصی که براشون مقدر شده رو پیدا کنن
اون به سمت پایین و گره ی دستهای من و تهیونگ نگاه کرد
☆ با تمام وجود باور دارم که تهیونگ موفق شده
وقتی که شروع به صحبت کردم نگاهم به تهیونگ بود
+ ممنونم من هم شک ندارم که اون شخص مقدر شده ی منه نمیتونم توضیحش بدم فقط یه احساسی هستش که من خیلی زود متوجه اش شدم حتی موقعی که دست رد به سینه ام میزد من همیشه به ارتباط قوی بینمون احساس میکردم
سرش رو تکون داد
☆ دقیقا همین طوره ، احساسات درونی و غیر منطقی من نگران بودم که تهیونگ هیچ وقت به خودش اجازه نده تا اینو تجربه کنه میدونم که اخیرا درباره ی بیماری ژنتیکیش فهمیدی
شوهر من هیچ وقت نمیدونست که مبتلا است. از خیلی جهات این بی خبری به نعمت بود اون هیچ وقت در ترس زندگی نکرد ولی خب هم زمان اون هیچ وقت فرصت این رو نداشت تا از مرگ زود هنگامش جلوگیری کنه خب ندونستنش مثل به شمشیر دو لبه بود
تهیونگ وقتی که دستم رو ول کرد به نظر عصبی می اومد
_ همه ی چیزی که مامانم سعی داره تا بگه اینه چلسی که اون فکر میکنه که من باید اون عملی رو که دکترها پیشنهاد کردن رو انجام بدم
رز دستش رو روی ساعد تهیونگ گذاشت
☆ من فکر میکنم که تو باید هر کاری که بهت طول عمر بیشتری میده رو انجام بدی پس آره
یهویی احساس تهوع بهم دست داد. این که من عمدا مسائلی که مربوط به بیماری تهیونگ هست انجام نمیدادم آزارم میداد اون به من گفته بود که بعضی روزها با این که احساس فوق العاده ای داره ولی زود خسته میشه همچنین بعضی وقتها نفس کشیدنش سخت میشد
ولی تعداد روزهای خوب بیشتر از بد هستن قبل از این که درباره ی بیماریش باخبر بشم
حتی یک بارم احساس نکردم که چیزی باید اشتباه باشه چون اون واقعا فعال و ورزیده است اون خیلی خوب مخفیش کرد و هیچ وقت گلایه ای نمیکرد و این به عدم پذیرش بیماریش توسط من کمک کرد
هنوز حتی با این که اون به خوبی از خودش مراقبت میکنه بازم یه چیزی تو حیطه ی خودش بود تا از افتادن اتفاق بدی پیشگیری کنه
_ من و چلسی هیچ مکالمه ای در این مورد نداشتیم ما سعی میکردیم تا برای مدتی بدون نگرانی درباره ی این مزخرفات از وجود همدیگه نهایت لذت رو ببریم...
☆ خب خودتون بهتر صلاح میدونین که کی اون مکالمه رو داشته باشین
به من نگاه کرد
☆ من متاسفم که فضا رو کمی دل مرده کردم قصدم این نبود ممنونم که پسرم رو خوشحال می کنی
× ممنون اون هم من رو خیلی خوشحال میکنه
تهیونگ با خرچ خروج باقی مونده ی یخ نوشیدنیش رو جوید و سریع موضوع رو عوض کرد.
_ میخوای بریم خونه ی درختی رو ببینیم؟
چشمام گشاد شدن
+ خونه ی درختی؟
_ آره من و تهیانگ به همراه بابا ساختیمش وقتی که بابا مرد نود درصدش درست شده بود چند سال بعد خودمون تمومش کردیم و سنگ تموم گذاشتیم به طرز لعنتی باحال شده
رز با نیشخند گفت :
☆ بیشتر شبیه به غار مردونه تو آسمونه
+ دوست دارم ببینمش
تهیونگ منو به سمت کناره ی خونه یعنی جایی که یه سازه چوبی محشر وسط یه درخت خیلی بزرگ نشسته بود برد خونه ی درختی حتی پنجره هم داشت یه نردبون ساخته شده از طناب هم زیرش آویزون بود تقریبا شبیه به خونه کوچک بود
داخل یه تخت راحت با پارچه پیچازی قرار داشت و کنارش هم یه مبل کوچک به چراغ هم بود که به پریز برق متصل میشد و تلوزیون و دستگاه DVD پلیر هم داخل بود
+ اینجا سیستم برق رسانی هست؟
_ معلومه پس چطوری جیم میشدم تا اینجا فیلم های پ**و**رن ببینم؟
+ این کاری هستش که اینجا انجام میدادی؟
_ من و تهیانگ مطمئنا تو نوجوونیمون از اینجا کلی سود بردیم
+ باشه دیگه لازم نیست چیز بیشتری بگی
خندید
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
لایک : ۴۹
کامنت : ۴۰
ریپست : ۱۰
به سمت حیاط نگاه کردم
+ باغچه ی خوشگلی دارین
☆ ممنون نعناع رو هم تازه تازه از تو باغچه چیدم
تهیونگ گفت : _ باغبونی کارشه
وقتی که اون جام توی طبیعت احساس نزدیکی فوق العاده ای به ریموند میکنم تو همه چیز می بینمش تو باد تو پروانه هایی که وقتی اون جام رو تنم میشینن توی کاردینالای قرمز که پرواز میکنن
قلبم برای این زن شکسته شده بود حتی با این وجود که اون به شیوه ی خودش راه آرامش و تسلی رو پیدا کرده بود
+ فکر میکنم که طوری که شما عاشق همسرتون هستین خارق العاده است
☆ ما فقط یه عشق واقعی داریم یه نیمه ی گمشده و همه اون قدر خوش شانس نیستن تا تو طول زندگی پیداش بکنن
چرخید سمت تهیونگ
☆ بزرگترین آرزوم اینه که هر کدوم از پسرهام شخصی که براشون مقدر شده رو پیدا کنن
اون به سمت پایین و گره ی دستهای من و تهیونگ نگاه کرد
☆ با تمام وجود باور دارم که تهیونگ موفق شده
وقتی که شروع به صحبت کردم نگاهم به تهیونگ بود
+ ممنونم من هم شک ندارم که اون شخص مقدر شده ی منه نمیتونم توضیحش بدم فقط یه احساسی هستش که من خیلی زود متوجه اش شدم حتی موقعی که دست رد به سینه ام میزد من همیشه به ارتباط قوی بینمون احساس میکردم
سرش رو تکون داد
☆ دقیقا همین طوره ، احساسات درونی و غیر منطقی من نگران بودم که تهیونگ هیچ وقت به خودش اجازه نده تا اینو تجربه کنه میدونم که اخیرا درباره ی بیماری ژنتیکیش فهمیدی
شوهر من هیچ وقت نمیدونست که مبتلا است. از خیلی جهات این بی خبری به نعمت بود اون هیچ وقت در ترس زندگی نکرد ولی خب هم زمان اون هیچ وقت فرصت این رو نداشت تا از مرگ زود هنگامش جلوگیری کنه خب ندونستنش مثل به شمشیر دو لبه بود
تهیونگ وقتی که دستم رو ول کرد به نظر عصبی می اومد
_ همه ی چیزی که مامانم سعی داره تا بگه اینه چلسی که اون فکر میکنه که من باید اون عملی رو که دکترها پیشنهاد کردن رو انجام بدم
رز دستش رو روی ساعد تهیونگ گذاشت
☆ من فکر میکنم که تو باید هر کاری که بهت طول عمر بیشتری میده رو انجام بدی پس آره
یهویی احساس تهوع بهم دست داد. این که من عمدا مسائلی که مربوط به بیماری تهیونگ هست انجام نمیدادم آزارم میداد اون به من گفته بود که بعضی روزها با این که احساس فوق العاده ای داره ولی زود خسته میشه همچنین بعضی وقتها نفس کشیدنش سخت میشد
ولی تعداد روزهای خوب بیشتر از بد هستن قبل از این که درباره ی بیماریش باخبر بشم
حتی یک بارم احساس نکردم که چیزی باید اشتباه باشه چون اون واقعا فعال و ورزیده است اون خیلی خوب مخفیش کرد و هیچ وقت گلایه ای نمیکرد و این به عدم پذیرش بیماریش توسط من کمک کرد
هنوز حتی با این که اون به خوبی از خودش مراقبت میکنه بازم یه چیزی تو حیطه ی خودش بود تا از افتادن اتفاق بدی پیشگیری کنه
_ من و چلسی هیچ مکالمه ای در این مورد نداشتیم ما سعی میکردیم تا برای مدتی بدون نگرانی درباره ی این مزخرفات از وجود همدیگه نهایت لذت رو ببریم...
☆ خب خودتون بهتر صلاح میدونین که کی اون مکالمه رو داشته باشین
به من نگاه کرد
☆ من متاسفم که فضا رو کمی دل مرده کردم قصدم این نبود ممنونم که پسرم رو خوشحال می کنی
× ممنون اون هم من رو خیلی خوشحال میکنه
تهیونگ با خرچ خروج باقی مونده ی یخ نوشیدنیش رو جوید و سریع موضوع رو عوض کرد.
_ میخوای بریم خونه ی درختی رو ببینیم؟
چشمام گشاد شدن
+ خونه ی درختی؟
_ آره من و تهیانگ به همراه بابا ساختیمش وقتی که بابا مرد نود درصدش درست شده بود چند سال بعد خودمون تمومش کردیم و سنگ تموم گذاشتیم به طرز لعنتی باحال شده
رز با نیشخند گفت :
☆ بیشتر شبیه به غار مردونه تو آسمونه
+ دوست دارم ببینمش
تهیونگ منو به سمت کناره ی خونه یعنی جایی که یه سازه چوبی محشر وسط یه درخت خیلی بزرگ نشسته بود برد خونه ی درختی حتی پنجره هم داشت یه نردبون ساخته شده از طناب هم زیرش آویزون بود تقریبا شبیه به خونه کوچک بود
داخل یه تخت راحت با پارچه پیچازی قرار داشت و کنارش هم یه مبل کوچک به چراغ هم بود که به پریز برق متصل میشد و تلوزیون و دستگاه DVD پلیر هم داخل بود
+ اینجا سیستم برق رسانی هست؟
_ معلومه پس چطوری جیم میشدم تا اینجا فیلم های پ**و**رن ببینم؟
+ این کاری هستش که اینجا انجام میدادی؟
_ من و تهیانگ مطمئنا تو نوجوونیمون از اینجا کلی سود بردیم
+ باشه دیگه لازم نیست چیز بیشتری بگی
خندید
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
لایک : ۴۹
کامنت : ۴۰
ریپست : ۱۰
- ۶۳۳
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط