بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
این سه جمله :
در تاریخ حکمت و عرفان سه نظریه هست که آن در سه جمله خلاصه می شود. اگر این سه بخوبی درک نشوند موجب جدل و ستیز و گاه حتی تکفیر میگردند. و آن سه جمله اینست:
من چیزی هستم.
من هیچ چیز نیستم .
من همه چیز هستم .
ابتدا باید بدانی که این هر سه جمله میتواند صحیح باشد اگر منظر نگاه قائلان به آن را به درستی معرفت یافته باشی. زیرا هر کدام از منظری به هستی مینگرند.
وقتی گفته میشود؛ من چیزی هستم بدان معناست که شخص ادراکی از موجودیت خود دارد همچنانکه ادراکی از وجود سنگ ودرخت و حیوانات دیگر دارد. او اجزای کثیره را میبیند و خود را نیز همچون یکی از آنها چیزی می پندارد. این یک نگاه ابتدایی و تجربی به جهان است که در واقع رتبهای از شعور و دریافت است.گوینده خود را چیزی مجزا همچون دیگر چیزهای موجود در جهان مییابد. منظر کثرت بینی باعث چنین نگاهی است.
وقتی گفته میشود؛ من هیچ چیز نیستم این نگاه از منظری باطن گرایانه است. گوینده دریافته است که هیچ چیز مستقل و مجزایی در جهان وجود ندارد. هر پدیدهای حاصل ارتباطات یک شبکهٔ انرژیایی گسترده است. آنچه هست تنها یک شبکهٔ ارتباطی مسحور کننده است. وجود این ارتباط است که پدیدهها و منهای جعلی را مینمایاند. چون این ارتباط منقطع گرددخواهی دیدکه هیچ چیزی اصالتاً وجود نداشته و ندارد.آنچه بوده است فقط نمایشی از ارتباطات یک شبکهٔ انرژیایی پویا بوده است.
و اما چون گفته شود؛ من همه چیز هستم این یک نگاه کلگرا به هستی است. سالک در این کیفیت از آگاهی، قادر است که همه چیز را در یک چیز ببیند. او دریافته است که اطلاعات همه چیز دریک چیز نهان است و هر انسانی، عالَم بزرگتر دراو سِرشته شده است؛ وَ فِیکَ انْطَوَی العالَمُ الاَکبَرُ -فکر میکنی بلکه دردرون تو اسرار عالم بزرگی پیچیده است.(تفسير الصافی- ج 1 - ص 112) ازاین منظر همه بزرگ اَند و نامحدود، وکسی کوچک ومحدود نیست.زیرا یکی، همه است وهمه در یکی وجود دارد.
این سه نظریه در حقیقت سه نگاه مختلف به هستی است و صحت و سقم هر یک از آنها بستگی به آن دارد که تو کجا ایستادهای و از منظر کدام شعور وآگاهی مینگری! زیرا باور هرکس به میزان شعور و آگاهی اش شکل می گیرد.به عبارتی دیگر هیچیک از قائلان این سه جمله دروغ نمیگویند بلکه فقط دریافت خود از هستی را بیان می کنند. آری، هر چه شعور ارتقاء یابد نگاه نیز به همان میزان تغییر کرده است. انسان ذیشعور همواره در حال رشد است و پویایی ادراکش حاصل سلوک پی گیرش در فهم هستی است.
فلذا هیچ نیازی به جدل و ستیز و تخریب و تکفیر دیگری نیست منظر دید خود را دریاب و آن را ارتقاء ببخش سالک حق باید زمینه ساز ارتقاء شعور باشد.
این سه جمله :
در تاریخ حکمت و عرفان سه نظریه هست که آن در سه جمله خلاصه می شود. اگر این سه بخوبی درک نشوند موجب جدل و ستیز و گاه حتی تکفیر میگردند. و آن سه جمله اینست:
من چیزی هستم.
من هیچ چیز نیستم .
من همه چیز هستم .
ابتدا باید بدانی که این هر سه جمله میتواند صحیح باشد اگر منظر نگاه قائلان به آن را به درستی معرفت یافته باشی. زیرا هر کدام از منظری به هستی مینگرند.
وقتی گفته میشود؛ من چیزی هستم بدان معناست که شخص ادراکی از موجودیت خود دارد همچنانکه ادراکی از وجود سنگ ودرخت و حیوانات دیگر دارد. او اجزای کثیره را میبیند و خود را نیز همچون یکی از آنها چیزی می پندارد. این یک نگاه ابتدایی و تجربی به جهان است که در واقع رتبهای از شعور و دریافت است.گوینده خود را چیزی مجزا همچون دیگر چیزهای موجود در جهان مییابد. منظر کثرت بینی باعث چنین نگاهی است.
وقتی گفته میشود؛ من هیچ چیز نیستم این نگاه از منظری باطن گرایانه است. گوینده دریافته است که هیچ چیز مستقل و مجزایی در جهان وجود ندارد. هر پدیدهای حاصل ارتباطات یک شبکهٔ انرژیایی گسترده است. آنچه هست تنها یک شبکهٔ ارتباطی مسحور کننده است. وجود این ارتباط است که پدیدهها و منهای جعلی را مینمایاند. چون این ارتباط منقطع گرددخواهی دیدکه هیچ چیزی اصالتاً وجود نداشته و ندارد.آنچه بوده است فقط نمایشی از ارتباطات یک شبکهٔ انرژیایی پویا بوده است.
و اما چون گفته شود؛ من همه چیز هستم این یک نگاه کلگرا به هستی است. سالک در این کیفیت از آگاهی، قادر است که همه چیز را در یک چیز ببیند. او دریافته است که اطلاعات همه چیز دریک چیز نهان است و هر انسانی، عالَم بزرگتر دراو سِرشته شده است؛ وَ فِیکَ انْطَوَی العالَمُ الاَکبَرُ -فکر میکنی بلکه دردرون تو اسرار عالم بزرگی پیچیده است.(تفسير الصافی- ج 1 - ص 112) ازاین منظر همه بزرگ اَند و نامحدود، وکسی کوچک ومحدود نیست.زیرا یکی، همه است وهمه در یکی وجود دارد.
این سه نظریه در حقیقت سه نگاه مختلف به هستی است و صحت و سقم هر یک از آنها بستگی به آن دارد که تو کجا ایستادهای و از منظر کدام شعور وآگاهی مینگری! زیرا باور هرکس به میزان شعور و آگاهی اش شکل می گیرد.به عبارتی دیگر هیچیک از قائلان این سه جمله دروغ نمیگویند بلکه فقط دریافت خود از هستی را بیان می کنند. آری، هر چه شعور ارتقاء یابد نگاه نیز به همان میزان تغییر کرده است. انسان ذیشعور همواره در حال رشد است و پویایی ادراکش حاصل سلوک پی گیرش در فهم هستی است.
فلذا هیچ نیازی به جدل و ستیز و تخریب و تکفیر دیگری نیست منظر دید خود را دریاب و آن را ارتقاء ببخش سالک حق باید زمینه ساز ارتقاء شعور باشد.
- ۹۳۴
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط