{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سر سودای تو سرها
در گلشن امید به شاخ شجر من
گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها
ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
آلوده به خونابه‌ی هجر تو روان‌ها
پالوده ز اندیشه‌ی وصل تو جگرها
وی مهره‌ی امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها
دیدگاه ها (۸)

درد زده است جان من میوه‌ی جان من کجادرد مرا نشانه کرد درد نش...

ای نسیم سحر، آرامگه یار کجاست؟ منزل آن مه عاشق‌کش عیار کجاست...

مسجدیی بسته آفات شدمعتکف کوی خرابات شدمی به دهن برد و چو می ...

گویند مرا که دوزخی باشد مستقولیست خلاف دل در آن نتوان بستگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط