{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سر سودای تو سرها

در گلشن امید به شاخ شجر من
گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها

ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان‌ها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها


خاقانی
دیدگاه ها (۱۲)

یا که به راه آرم این صید دل رمیده رایا به رهت سپارم این جان ...

کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفاگر بدو گویند بر در ، کیست گوید...

بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما راچو ما را یک نفس باشد...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط