{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سر سودای تو سرها

در گلشن امید به شاخ شجر من
گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها

ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

آلوده به خونابهٔ هجر تو روان‌ها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها

وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها


خاقانی
دیدگاه ها (۳۰)

جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفتجوجوم کرد و چو بشنید آه ...

اری فی‌النوم ما طالت نواهازمانا طاب عیشی فی هواهابه جامی کز ...

اگر از خوردن می لعل لبت رنگینستبی‌سبب چیست که می تلخ و لبت ش...

سلام به تک تک دوستان گلم صبحتون بخیر و خوشی انشااللهروز خوبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط