گفتمش دل میخری ؟

گفتمش دل میخری ؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
 
تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت
میتوان گفت که من چلچله لال توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای پر و بال توام . . .
 
 
درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده ، رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم؟ مستم؟ چه هستم؟
همی دانم دلی پر درد دارم
 
 
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد ودادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
دیدگاه ها (۲۷)

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛پارت ۳(last part) با چیزی...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

🌇🌹💚 ســلــام، عــصــرتــون بــخــیــر 💚🌹🌇🕊️🍃✨ عصر قشنگتون سر...

🌿💚 مازندران؛ تکه‌ای از بهشت روی زمین! 💚🌿🇮🇷👑 به نام خداوند زی...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

#سناریو #بی تی اس وقتی اونا خیلی خسته ن ولی تو خیلی میزی روی...

جیمین زودتر از چیزی که قول داده بود به عمارت برگشت.هنوز وارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط