وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛
وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛
پارت ۳(last part)
با چیزی که دیدم خشکم زد
یه میز بزرگ با یه کیک سفید و بسیار شیک و تزیین شده با مروارید و روبان بادکنک happy birthday روی میز پر از گلبرگ های رز و یه دسته گل سفید و قرمز خیلی خیلی خوشگل
یعنی...اون یادش بود؟
_تولدت مبارک عشقم
+کوکی تو یادت بود؟
_معلومه که یادم بود از صبح براش تدارک دیدم فقط وانمود کردم یادم نیست که سوپرایز بمونه
+خیلی نامردی کوکی میدونی من از صبح چقدر ناراحت بودم که تو یادت نبود
_ببخشید دخترم نمیخواستم فکر کنی برام مهم نیستی
+قربونت برم کوکیااا
_الهی قربون ذوق کردنت برمم
_حالا بیا کیکت رو ببر
کیک رو بریدم
اهنگ تولد برام پخش کردن و خیلی بغضی شده بودم باورم نمیشد انقدر براش مهم بودم
_حالا چشماتو ببند
+چرا؟
_ببند بهم اعتماد کن
چشمامو بستم
اهنگ به یه اهنگ رمانتیک بی کلام تغییر کرد
_خب حالا باز کن
کوکی جلوم زانو زده بود یه جعبه مخمل قرمز دستش بود و باز شده بود یه حلقه الماس نشان خیلی ظریف توش بود
+کو..کوکی؟؟
_فرشته ام
_نمیخوام فقط به عنوان یه پارتنر کنارت باشم میخوام توی سختی ها توی غم و خوشحالی ها و توی بقیه تولد ها کنارت باشم
+کوکی(بغض)
_ملکهام حاضری بقیه عمرت رو با من بگذرونی؟
_بقیه تولد هاتو با من بگذرونی؟
+بلهه
بلند شد حلقه رو دستم کرد و بعدش بغلم کرد
_خیلی خیلی دوستت دارم پرنسسم
+من عاشقتم کوکی
و بوسه ای روی لبم زد
.
.
.
پایان......
حمایت کنید عزیزام💛
پارت ۳(last part)
با چیزی که دیدم خشکم زد
یه میز بزرگ با یه کیک سفید و بسیار شیک و تزیین شده با مروارید و روبان بادکنک happy birthday روی میز پر از گلبرگ های رز و یه دسته گل سفید و قرمز خیلی خیلی خوشگل
یعنی...اون یادش بود؟
_تولدت مبارک عشقم
+کوکی تو یادت بود؟
_معلومه که یادم بود از صبح براش تدارک دیدم فقط وانمود کردم یادم نیست که سوپرایز بمونه
+خیلی نامردی کوکی میدونی من از صبح چقدر ناراحت بودم که تو یادت نبود
_ببخشید دخترم نمیخواستم فکر کنی برام مهم نیستی
+قربونت برم کوکیااا
_الهی قربون ذوق کردنت برمم
_حالا بیا کیکت رو ببر
کیک رو بریدم
اهنگ تولد برام پخش کردن و خیلی بغضی شده بودم باورم نمیشد انقدر براش مهم بودم
_حالا چشماتو ببند
+چرا؟
_ببند بهم اعتماد کن
چشمامو بستم
اهنگ به یه اهنگ رمانتیک بی کلام تغییر کرد
_خب حالا باز کن
کوکی جلوم زانو زده بود یه جعبه مخمل قرمز دستش بود و باز شده بود یه حلقه الماس نشان خیلی ظریف توش بود
+کو..کوکی؟؟
_فرشته ام
_نمیخوام فقط به عنوان یه پارتنر کنارت باشم میخوام توی سختی ها توی غم و خوشحالی ها و توی بقیه تولد ها کنارت باشم
+کوکی(بغض)
_ملکهام حاضری بقیه عمرت رو با من بگذرونی؟
_بقیه تولد هاتو با من بگذرونی؟
+بلهه
بلند شد حلقه رو دستم کرد و بعدش بغلم کرد
_خیلی خیلی دوستت دارم پرنسسم
+من عاشقتم کوکی
و بوسه ای روی لبم زد
.
.
.
پایان......
حمایت کنید عزیزام💛
- ۳.۲k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط