پارت ۳۰
ویو باکو:
یه نفله با کله اومد تو
باکو: د.. نفلهههه میخای بیا تو در بزنننن( خودتون دیگه بلدین حالت چهره و صداش رو تصور کنین🦦) اصلا تو چرا باید همینطوری بیای تو اتاق من آخهههه!
آیکو: دوس دارم .. اصلا چرا باید در بزنم🤷♀️
تو دوس پسرمی پس هروقت دلم بخواد میام تو😗👍🏻
باکو: خفه شو چی میگی دوست پسر کدومه اخههه!
آیکو: تو🗿✨️
باکو: شر و ور نگو نفله!
آیکو: ما باهم قرار گذاشتیم پس دوس دختر دوس پسریم( نکته : بعد از اون قرار یه دو سه بار دیگه ای هم قرار گذاشته بودن)
باکو: شینههه!
ویو نویسنده:
و این دو در حال بحث کردن بودن که مینا ی گرامی گوش وایستاده بوده و صدای این دو را شنیده است و سپس رفته است.
باکو: انقد زر نزن نفله! حالا بگو چی میخواستی اومدی اینجا!
ایکو: آها.. انقد حرف زدی یادم رفت..
نشون دادن عروسک*
نگاه کن این چقد شبیه تو عه!🥰
...
ویو باکو:
اون نفله یه طور خیلی بامزه ای نگام کرد و اون عروسک مسخره رو نشون داد .. انگار خیلی از عروسکه خوشش میومد
ف.. فک کنم سرخ شدم!
باکو: آه.. خیل خب نفله چیکار کنم
برگردوندن روش*
آیکو: به به چقدر واکنش
باکو: ساکت نفله.. آفرین.. خب چیکار کنم... حالا دیکه برو
آیکو: نمیخوام
باکو: غلط کردی نفله!
بیرون انداختن آیکو*
بستن در*
ایکو: بالا انداختن شونه هاش*
کم کم اخلاقش خودش درست میشه
رفتن *
لا لا لا لا 🎀💃🏼
چند دیقه بعد:
ویو ایکو:
برم پایین شام بخوریم
وقتی رفتم پایین همه یه طوری نگاه میکردن...
حوصلم سر رفته بود یهو گفتم بیام پارت بدم
خودتون میدونید چیکار کنید
یه نفله با کله اومد تو
باکو: د.. نفلهههه میخای بیا تو در بزنننن( خودتون دیگه بلدین حالت چهره و صداش رو تصور کنین🦦) اصلا تو چرا باید همینطوری بیای تو اتاق من آخهههه!
آیکو: دوس دارم .. اصلا چرا باید در بزنم🤷♀️
تو دوس پسرمی پس هروقت دلم بخواد میام تو😗👍🏻
باکو: خفه شو چی میگی دوست پسر کدومه اخههه!
آیکو: تو🗿✨️
باکو: شر و ور نگو نفله!
آیکو: ما باهم قرار گذاشتیم پس دوس دختر دوس پسریم( نکته : بعد از اون قرار یه دو سه بار دیگه ای هم قرار گذاشته بودن)
باکو: شینههه!
ویو نویسنده:
و این دو در حال بحث کردن بودن که مینا ی گرامی گوش وایستاده بوده و صدای این دو را شنیده است و سپس رفته است.
باکو: انقد زر نزن نفله! حالا بگو چی میخواستی اومدی اینجا!
ایکو: آها.. انقد حرف زدی یادم رفت..
نشون دادن عروسک*
نگاه کن این چقد شبیه تو عه!🥰
...
ویو باکو:
اون نفله یه طور خیلی بامزه ای نگام کرد و اون عروسک مسخره رو نشون داد .. انگار خیلی از عروسکه خوشش میومد
ف.. فک کنم سرخ شدم!
باکو: آه.. خیل خب نفله چیکار کنم
برگردوندن روش*
آیکو: به به چقدر واکنش
باکو: ساکت نفله.. آفرین.. خب چیکار کنم... حالا دیکه برو
آیکو: نمیخوام
باکو: غلط کردی نفله!
بیرون انداختن آیکو*
بستن در*
ایکو: بالا انداختن شونه هاش*
کم کم اخلاقش خودش درست میشه
رفتن *
لا لا لا لا 🎀💃🏼
چند دیقه بعد:
ویو ایکو:
برم پایین شام بخوریم
وقتی رفتم پایین همه یه طوری نگاه میکردن...
حوصلم سر رفته بود یهو گفتم بیام پارت بدم
خودتون میدونید چیکار کنید
- ۲۱.۸k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط