پارت ۱ :

پارت ۱ :
ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار . ۲۳ سالمه و بیشتر زمان ها هم با دوستام هستم و کمتر پدر و مادرم رو می بینم امروز هم مثل بقیه روز ها بیدار شدم کار هام رو انجام دادم و رفتم یه کافه پیش دوستام
ویو تهیونگ : سلام من تهیونگم ۳۰ سالمه و پسر یکی از بزرگترین مافیا های جهان هستم من یه دوست صمیمی به اسم کای دارم و بیشتر وقتا رو با اونم الآنم با هم تو یه کافه قرار داریم
( الان مثلا هم ا/ت هم تهیونگ با دوستاشون رفتن بیرون الآنم شبه و برگشتن خونه هاشون )
همچنان ویو تهیونگ : امروز صبح که با کای رفته بودم کافه یه دختر جوونی رو دیدم خیلی خوشگل بود نمی دونم چرا هر کار که می کنم نمی توانم از فکرش بیرون بیام
تو فکر اون دختره بودم که ....
ببخشید اگه کم بود سری بعدی بیشتر می نویسم
دیدگاه ها (۰)

My Boy❄

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط