ازدواج اجباری

پارت ششم

ویو تهیونگ:

تو راه بودم و با آرامش رانندگی میکردم و ات هم کنارم صندلی جلو نشسته بود.
سکوت آرام بخشی بود تا اینکه صدای پیام های ات شروع شد.
اول سعی کردم نادیده بگیرم اما وقتی صدا رو شنیدم با عصبانیت به سمت ات برگشتم

ویو ات:

داشتم همین طور با ایوان صحبت می کردم که برام پیام صوتی فرستاد . منم فکر کردم ایرپادم تو گوشمه و با اطمینان صدا رو بلند کردم و ویس رو پخش کردم.


ایوان: گوجی بوجییییی خیلی دلم برات تنگ شدههه بوسسس به لپتتتت خیلی دوست دارممم بیشتر از این نمیتونم باهات صحبت کنم باید برم سراغ بیمارای جدیدم مراقب خودت باش ات جونمم بای

واییی اصلا حواسم نبود ایرپاد تو گوشم نیست و صدا بلند پخش شده مطمئن بودم که الان تهیونگ کلمو می بره ولی تصمیم گرفتم سکوت کنم تا ببینم چه ریکشنی نشون میده که کاشششش سکوت نمی کردممم


ویو تهیونگ:


ادامه دارد.......

به نظرتون تهیونگ با ات چیکار میکنه؟

اگه ۵ پارت می خواید گوگولی های من این پارت و پارت قبل رو به ۵ لایک برسونید
بوسسسس بای باییببییی
دیدگاه ها (۰)

#میکاپ_آرتیست_من

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

#برادر ناتنی من

به زیباییه مشکی

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ⊹˚₊𐙚 لیام: ـ کدوم حد؟ حقیقت؟ اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط