{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشن مهمه😈💅🏿

کپشن مهمه😈💅🏿

عروسک من😈🔞

پارت هفتم

رفتیم پایین اصلا دلم نمیخواست به مهمونی
برم پوفی کشیدم باهم وارد حیاط شدیم

راننده در ماشین وی آی پی رو باز کرد
اول من نشستم و بعد نیکولای اومد

راننده ماشینو به حرکت در اورد

+تا کی باید این شکلی باشم هوم

نگاهش افتاد بهم با لبخند کجی گفت

-تا ابد بمونی عادت میکنی به خونه جدیدت
به همسرت

چقدر خوب بلده باهام بازی کنه

+اولاً خونه نه زندون یه زندون طلایی

-عروسک بهتره خودتو اذیت نکنی راه بیا

چشمامو دادم بهش انگشت اشاره امو رو بروش
گرفتم

+من بزور جایی که منو به چشم یه عروسک میبینن نمیمونم

پوزخند صداداری زد انگشت اشاره امو به پاایین هدایت کرد

و دست گ رمشو بی .ن پاهام . کشید

-اینقدر حرص نخور عروسک الکی این همه پول رو
به بابات ندادم اون قبول کرد دخترش

عروسک من شه تو هم قبول کن عروسک یه ولکوف شدی

دست . گ. رم. ش ب . ن پ ا هـ ام تنمو
داغ کرده بود از حرفاش متوجه نمیشدم

انگار منو میشناخت از همون اول ماشین نگه داشت رو .نمو فشرد و لب زد

-اینقدر نقطه ضعف نشونم نده عروسک وگرنه
بد میشه واست

زبونمو به لب پایینیم کشیدم

+میشه بهم نزدیک نشی لطفا

سرشو .... فرو برد تو گردنم بویی کشید و زبون گ رمشو

روی گردنمو کشید

-جلومو نگیر عروسک

#رمان #عاشقانه #مافیایی
دیدگاه ها (۱۷)

عروسک من😈🔞پارت ششم نیکولای ولکوف دختر ها تعظیم کردن و بعد رف...

عروسک من😈🔞پارت پنجم+شماها کی هستید دخترا نگاهی بهم انداختن ی...

عروسک من😈🔞

عروسک من😈🔞

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط