" جاش " ها و " باش " ها ... ( منتشر شده در کرد نیوز)
" جاش " ها و " باش " ها ... ( منتشر شده در کرد نیوز)
1-کنون در دوران میانسالی ، موهایش رو به سپیدی گذاشته و چین و چروک های عمیق صورتش ، نشان از دردهای فزونی در زندگیش دارد ، سر صحبت را باز می کند و از بسیاری مسایل سخن به میان می آورد ، از خاطرات نه چندان دور کودکیش و از روزی می گوید که در روستایشان از مدرسه بر می گشته و یکی از جریانات اپوزیسیون کرد او را در سن 11-12 سالگی به جرم خیانت علیه کرد !! بازداشت می کند و اذیت و آزارها می دهد و بالتبع ذهنش پر از کینه و نفرت علیه احزاب کردی می شود و هیچگاه کسی از او حتی یک معذرت خواهی ساده نمی کند و کنون او زیر بار فشار اقتصادی کمر خم کرده و " جاشش " می خوانند و دیگران در اروپا مدافع ملت کرد گشته اند و "باش " ...
2-همسایه هستند و دیوار به دیوار ، بعدازظهرها اندک زمانی بیرون می آیند و با هم دردل می کنند و می گویند و می خندند و هر از گاهی دلشان می گیرد و دانه دانه اشک هاشان را با هم قسمت می کنند و سر در آغوش یکدیگر دردهاشان را اندک مرهمی می دهند ، یکیشان در دهه ی چهارم زندگیش است و خواهر ی که دو برادرش را در یکی از گروههای اپوزیسیون کردی از دست داده و دیگری مادری پیر که یک پسرش را در جریان ترورهای اول انقلاب و پسر دیگرش را در جبهه از دست داده است. آنان نمی دانند جاش کیست و باش کیست ولی شب ها به قاب عکس عزیزان از دست رفته شان می نگرند و از هم می پاشند ...
3- خودش بدون تعارف و انکار برای من می گوید که کارش گزارش نویسی برای نهادهای امنیتی و حفاظتی است – و راست و دروغش را نمی دانم – شبی از شبها در شب نشینی یکی از دوستان ، و مطابق تمام شب نشینی های منطقه ، بحث سیاسی هم گریز ناپذیر است ، "او" هم حضور دارد و کلام سخن در دست می گیرد و سوار بر توسن تحلیل سیاسی! ، در دفاع از کرد و کردخواهی و اپوزیسیون کردی! چنان خاک می پراند که گرد و غبارش ، مجلس را ناتمام می گذارد و فرصت برای اندکی آرامش و گپ دوستانه از دست می رود ...
4- کنون سی و اندی سال دارد ، ولی صورتش به سان مردان میانسال و با تجربه می ماند -- در اوایل انقلاب یکی از گروهها که دموکراسی برای کردستان را فقط در ترور و حذف فیزیکی خلاصه کرده بود نیمه شب به خانه شان ریخته و در جلو چشم خانواده ، پدر و داییش که تنها برادر مادرش بوده را به رگبار گلوله بسته است -- گهگاهی برای خرید وسایل به پیشش می روم و اگر فرصتی باشد ، صحبت هامان گرم می گیرد ، با مادر و زن و دو فرزندش زندگی می کند و نان آور خانه است ، از مشکلات و گرانی و فشارها می گوید و در همانحال به مردی مشتری همیشگیش اشاره می کند که روز قبل آمده است و صورت در صورتش فکنده و ضربه ی کلامی مهلکی وارد نموده و گفته : شما را چه غم ، که بنیاد شهید همه خرجهاتان را می دهد ! و او فقط لبخند تلخی زده و گفته : بله پدر جان همین طور است ! ما " جاش " ها ، نانمان تو روغن است ! ... و تا امروز،هیچگاه آن گروه مدافع آزادی حتی یک عذرخواهی ساده هم نکرده و همه شان " باش " شدند !! ...
5-یکی از آشنایان دور ، روزگاری پیشمرگه مسلمان بوده است و در محفلی تعریف می کرد که روزی از روزهای نه چندان دور دهه ی شصت شمسی، در منطقه همراه عده ای دیگر مشغول گشت زنی بوده است و ناگهان صدای فریاد و فغانی به گوش می رسد ، جلوتر که می روند می بینند جوانکی 17-18 ساله پایش روی مین رفته و از درد به خود می نالد ،آنها را که می بیند ، دردش ز یاد می رود و ندا در می دهد : به خدا قسمتان می دهم ، مرا دستگیر نکنید ، پول مین تان را می دهم !!؟
6-در یک محفل انتخاباتی هستیم و دوست کاندیدامان از ضرورت مشارکت و سیاست ورزی و فعالیت اجتماعی می گوید و بر آنست که ایرانی آباد و امن آزاد به نفع همه و منجمله کردهای ایران است و کردها همواره ایرانی بوده اند و چه ها و چه ها ... سخنرانی گرمی است و همه مشتاق ... در پایان بحث یکی از افراد حاضر در جلسه به سمت ما می آید و می گوید حرف های قشنگی بود ولی حیف که بوی " جاشیه تی " ! از آن می آمد و من می گویم : دوست خوبم ، راه حل از نظر شما چیست ؟ دستانش را به علامت پیروزی بالا می برد و می گوید فقط آپو ... !
7- هنوز هم نمی دانم دقیقاً این فضای جاشی و باشی از کی روییدن گرفت و به راستی جاش کیست و باش که ؟ ولی می دانم این منطقه ای که در گذار متافیزیکی به آن پرتاب شده ام و جایی در این سوی خاورمیانه ، هرگز روی آرامش به خود نخواهد دید .
در منطقه ی که من می زیم ، یکی حکومتی لقبش می دهند و یکی اصلاح طلب و دیگری دموکرات و کومله و آنسوتر پ ک ک و پژاک به راه است و چپ گرایی شعار روزشان و این سوتر ، فردی مکتب قرآنی آن طرفی و یا اینطرفی و کسی سلفی و القاعده ای و ... و این تکثر بسیار بیش از آنکه نوید بخش باشد نگران کن
1-کنون در دوران میانسالی ، موهایش رو به سپیدی گذاشته و چین و چروک های عمیق صورتش ، نشان از دردهای فزونی در زندگیش دارد ، سر صحبت را باز می کند و از بسیاری مسایل سخن به میان می آورد ، از خاطرات نه چندان دور کودکیش و از روزی می گوید که در روستایشان از مدرسه بر می گشته و یکی از جریانات اپوزیسیون کرد او را در سن 11-12 سالگی به جرم خیانت علیه کرد !! بازداشت می کند و اذیت و آزارها می دهد و بالتبع ذهنش پر از کینه و نفرت علیه احزاب کردی می شود و هیچگاه کسی از او حتی یک معذرت خواهی ساده نمی کند و کنون او زیر بار فشار اقتصادی کمر خم کرده و " جاشش " می خوانند و دیگران در اروپا مدافع ملت کرد گشته اند و "باش " ...
2-همسایه هستند و دیوار به دیوار ، بعدازظهرها اندک زمانی بیرون می آیند و با هم دردل می کنند و می گویند و می خندند و هر از گاهی دلشان می گیرد و دانه دانه اشک هاشان را با هم قسمت می کنند و سر در آغوش یکدیگر دردهاشان را اندک مرهمی می دهند ، یکیشان در دهه ی چهارم زندگیش است و خواهر ی که دو برادرش را در یکی از گروههای اپوزیسیون کردی از دست داده و دیگری مادری پیر که یک پسرش را در جریان ترورهای اول انقلاب و پسر دیگرش را در جبهه از دست داده است. آنان نمی دانند جاش کیست و باش کیست ولی شب ها به قاب عکس عزیزان از دست رفته شان می نگرند و از هم می پاشند ...
3- خودش بدون تعارف و انکار برای من می گوید که کارش گزارش نویسی برای نهادهای امنیتی و حفاظتی است – و راست و دروغش را نمی دانم – شبی از شبها در شب نشینی یکی از دوستان ، و مطابق تمام شب نشینی های منطقه ، بحث سیاسی هم گریز ناپذیر است ، "او" هم حضور دارد و کلام سخن در دست می گیرد و سوار بر توسن تحلیل سیاسی! ، در دفاع از کرد و کردخواهی و اپوزیسیون کردی! چنان خاک می پراند که گرد و غبارش ، مجلس را ناتمام می گذارد و فرصت برای اندکی آرامش و گپ دوستانه از دست می رود ...
4- کنون سی و اندی سال دارد ، ولی صورتش به سان مردان میانسال و با تجربه می ماند -- در اوایل انقلاب یکی از گروهها که دموکراسی برای کردستان را فقط در ترور و حذف فیزیکی خلاصه کرده بود نیمه شب به خانه شان ریخته و در جلو چشم خانواده ، پدر و داییش که تنها برادر مادرش بوده را به رگبار گلوله بسته است -- گهگاهی برای خرید وسایل به پیشش می روم و اگر فرصتی باشد ، صحبت هامان گرم می گیرد ، با مادر و زن و دو فرزندش زندگی می کند و نان آور خانه است ، از مشکلات و گرانی و فشارها می گوید و در همانحال به مردی مشتری همیشگیش اشاره می کند که روز قبل آمده است و صورت در صورتش فکنده و ضربه ی کلامی مهلکی وارد نموده و گفته : شما را چه غم ، که بنیاد شهید همه خرجهاتان را می دهد ! و او فقط لبخند تلخی زده و گفته : بله پدر جان همین طور است ! ما " جاش " ها ، نانمان تو روغن است ! ... و تا امروز،هیچگاه آن گروه مدافع آزادی حتی یک عذرخواهی ساده هم نکرده و همه شان " باش " شدند !! ...
5-یکی از آشنایان دور ، روزگاری پیشمرگه مسلمان بوده است و در محفلی تعریف می کرد که روزی از روزهای نه چندان دور دهه ی شصت شمسی، در منطقه همراه عده ای دیگر مشغول گشت زنی بوده است و ناگهان صدای فریاد و فغانی به گوش می رسد ، جلوتر که می روند می بینند جوانکی 17-18 ساله پایش روی مین رفته و از درد به خود می نالد ،آنها را که می بیند ، دردش ز یاد می رود و ندا در می دهد : به خدا قسمتان می دهم ، مرا دستگیر نکنید ، پول مین تان را می دهم !!؟
6-در یک محفل انتخاباتی هستیم و دوست کاندیدامان از ضرورت مشارکت و سیاست ورزی و فعالیت اجتماعی می گوید و بر آنست که ایرانی آباد و امن آزاد به نفع همه و منجمله کردهای ایران است و کردها همواره ایرانی بوده اند و چه ها و چه ها ... سخنرانی گرمی است و همه مشتاق ... در پایان بحث یکی از افراد حاضر در جلسه به سمت ما می آید و می گوید حرف های قشنگی بود ولی حیف که بوی " جاشیه تی " ! از آن می آمد و من می گویم : دوست خوبم ، راه حل از نظر شما چیست ؟ دستانش را به علامت پیروزی بالا می برد و می گوید فقط آپو ... !
7- هنوز هم نمی دانم دقیقاً این فضای جاشی و باشی از کی روییدن گرفت و به راستی جاش کیست و باش که ؟ ولی می دانم این منطقه ای که در گذار متافیزیکی به آن پرتاب شده ام و جایی در این سوی خاورمیانه ، هرگز روی آرامش به خود نخواهد دید .
در منطقه ی که من می زیم ، یکی حکومتی لقبش می دهند و یکی اصلاح طلب و دیگری دموکرات و کومله و آنسوتر پ ک ک و پژاک به راه است و چپ گرایی شعار روزشان و این سوتر ، فردی مکتب قرآنی آن طرفی و یا اینطرفی و کسی سلفی و القاعده ای و ... و این تکثر بسیار بیش از آنکه نوید بخش باشد نگران کن
- ۹.۰k
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط