از زبان مادر غواص شهید:

از زبان مادر غواص شهید:
نوجوانم شاد،اما سرکش وعاصی نبود
این لباس"تنگ وچسبان"مال رقاصی نبود
داغ من را مادر عباس(ع)میفهمدفقط
دست وپا بسته قرار و رسم غواصی نبود
#شهدا_غواص
دیدگاه ها (۴)

او با سپ.اهی از شه ید .ان خواهد آمد.از زبان حال رفیق شهید💔رف...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

{محکوم به لمس } part ۲۵ 杂交种با بلند شدن تعظیم کرده بیرون رفت...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط