{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{محکوم به لمس }

{محکوم به لمس }
part ۲۵ 杂交种


با بلند شدن تعظیم کرده بیرون رفت عصبی از آرو زمزمه کرد : یه دختر بچه کاری کرد که حرف بشنوم دارم واست ..
هوا تاریک شده بود آرو درحالیکه هر دو دستش را پشت سرش گرفته بود در میان پل که زیرش آب و بالاش درخت بودن می‌گذشت این قصر از چیزی که فکر میکرد بزرگ تر بود دختر کنجکاو و شیطون به اطراف نگاه کرد : یعنی الان جیمین قانون پذیر کجاست
شیوری با مهربانی گفت : ایشون حتما توی استراحت گاه هستند میخواهید برید پیش شون ؟
آرو ایستاد واقعا دلش می‌خواست بره پیشش اما حتما عصبی بود پس منصرف شد : نه نمی‌خواد برم پیشش
شیوری به هوای تاریک نگاه کرد : بانو باید برید وقت شامه
لی آرو پلک زد و با همان اعتماد به نفس اش قدم برداشت
انگار نه انگار که صبح همچین اتفاقی افتاده بود،
میز شام با غذاهای زیادی در سالن غذا خوری چیده شده بود اما هیچ خبری از جیمین نبود آرو پشت میز روی کوسن ها نشست نامید دست زیره چانه اش گذاشت : من تنهایی دوست ندارم غذا بخورم
شیوری یاداشت روی میز را سمت لی آرو گرفت
دختر با باز کردنش متنش را خواند ٫٫٫ امیدوارم به تنهایی لذت شام رو ببری بانو آرو ٫٫٫
یاداشت جیمین بود آرو با حرص یاداشت رو گوشه ای پرت کرد و بشقاب سوشی را سمت خودش کشید : چه بهتر که نیومدی وگرنه غذا می‌پرید تو گلوم
شیوری مشغول پر کردن لیوان از نوشیدی بود
آرو ناخودآگاه یاده بوسه اش افتاد که چطوری لب های جیمین روی لب هاش حرکت می‌کردند و قلبش تند میزد
دستش را سمت لبانش برد و لمسشون کرد به احساسی بود که عجیب زیبا اما دردناک بود باعث تپش قلب میشد
شیوری متعجب نگاهش کرد و گفت. : بانو چرا گونه هاتون قرمز شده ؟
لی آرو با احساس گرمی صورتش تند سریعی آب نوشید واقعا گرمش شده بود اما هل شده گفت : خوب غذا داغ بود ..این آشپزا چرا غذای داغ می‌فرستن
شیوری ساده مهربان لیوان دیگری از آب سمتش گرفت : من بهشون میگم از این بعد داغ نفرستند‌..
بعد از خوردن شام لی آرو به اتاق خواب رفت اما جیمین نبود روی مبل راحتی نشست و با اخم زمزمه کرد : بعدش به من میگه این کارو نکن آبروم در خطره اون کارو نکن آبروم در خطره ..عوضی خودش شب نمیاد اتاق که پشت سرمون مون حرف بزنند
کلافه روی مبل راحتی دراز کشید و به پرده ها خیره شد : باشه آرو یکم منتظرش بمون هرچی نباشه بانوی دوم هستی
دقایقی گذشت بازم خبری ازش نشد آرو دختر سرکش یه جا بند نبود با غیض نشست و مثل بچه ها با خودش حرف زد : برو دنبالش و اون عوضی رو بیار تا باز اگه آبروش بره میندازه گردنه تو
از روی مبل برخواست و دامنش را عقب زد موهای بلند مشکی بلندش که با یه کانزاشی بسته بود پشت کمرش همچون آبشاری ریخته بودند
با برداشتند یه شنل سفید بزرگ که دور گردنش خز داشت
روی شانه هایش گذاشت و از اتاق خارج شد،
شیوری و هیو ندیمه ای دیگری نبود همه خواب بودند
قصر در سکوت و نور چراغ ها و شمع های کم نورانی اش کرده بودند
قدم زنان به سمت جایی که مرد بود می‌رفت
جیمین در آلاچیقی که وسط دریاچه قرار داشت در تاریکی نشسته بود با چشمانی خمار و مغرور، لیوان شراب آلو را به لب‌هایش نزدیک کرد
در این حین صدای لباس حریر آرو سکوت آنجا را شکست از پله‌های بالا رفت و در چند قدمی جیمین‌ ایستاد با لحن حق به جانب و تندی گفت : هی عوضی... شب از نیمه گذشته. ما تازه ازدواج کردیم... اگر خدمه و درباریان بفهمنن شب سوم رو بیرون از اتاق گذروندی آبروی هر دو در خطر می‌افته
جیمین نیم نگاه خیلی سرد و خشکی بهش انداخت نگاهی بهش می‌گفت از اینجا برو
دیدگاه ها (۸)

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۳ویو راوی تهیونگ...

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

سناریو درخواستی

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

پارت ۴۰

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎چند هفته گذشت.جیمین تقریباً کاملاً خوب ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_33روی تخت نشستم که با ی حرکت...

پارت هشت راز خون

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط