{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁Part_27🍁

🍁Part_27🍁
🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇

🦇ارسلان🦇
ب ساعت نگا کردم '7:25 بود رفتم حموم و بعد از نیم ساعت اومدم بیرون و رفتم موهامو فر کردمو ی تیشرت لانگ سفید پوشیدم و ی شلوار اسلش بگ مشکی پوشیدم و ادکلان زدمو گوشیمو از اتاق برداشتم و رفتم پایین نشستم سر مبل
یهو یادم اومد دو روز دیگع باید برم ترکیه
دلم واسه دیانام تنگ میشد من برم ترکیه و از دیانا دور بشم🙁

🦉دیانا🦉
داشتم داخل اینستا میگشتم و دیدم نیکا استوری گذاشته رفته بودن با متین بیرون ی لبخند رو لبم نشست از اینستا اومدم بیرون ک مامانم صدام زد برم پایین میز شامو بچینم ب ساعت نگا کردم 8:00 بود رفتم پایین و داشتم ترشی هارو میچیدم ک زنگ در خورد رفتم درو باز کردم بابام بود دستام داشت از استرس میلرزید بابا ک اومد تو من بعش سلام کردم و مامان هم بعش سلام کرد و بعد رفتیم ک شام بخوریم
سر شام مامانم ب بابام گفت
مهناز:آرش دیانا با ی پسره ای آشنا شده
آرش:غذا پرید تو گلوم داشتم سرفه میکردم
دیانا:سریع واسش آب ریختم گرفتم جلوش و گفتم بابا خبی
آرش:لیوان آب رو از دستش گرفتم و با سر جوابشو دادم و بعد گفتم‌‌‌‌...‌دیانا‌‌‌ چی
مهناز:آرش آروم باش من ک چیزی نگفتم هنوز ببین دیانا داخل اکیپ با ی پسری آشنا شده ک پسره خعلی دیانارو دوس داره و دیانا هن اونو دوس داره
آرش:رو کردم ب دیانا ولی ارامشمو حفظ کردم و بعد گفتم...دیانا هنوز 18 سالت نشده
دیانا:ولی بابا من...سرمو انداختم پایین و بعد گفتم خعلی دوسش دارم
آرش:دیانا اگ آیندت خراب بشع چی؟
دیانا:بابا عشقمون دو طرفس بعدشم آیندمون چرا باید خراب بشه آخه بابا من میخوام معنی عشقو برای اولین بار بفهمم میخوام بعش برسم دوسش دارم خعلی هم زیاد
آرش:باشع من ک نگفتم دوسش نداشته باش منظورم این بود ک مواظب خودت و آیندت باش ک ی موقع خرابش نکنی
مهناز:آرش حالا بزار از پسره واست بگه شاید راضی شدی و قبول کردی دیانا فردا بعش زنگ بزن بیاد اینجا
دیانا:با سر جوابشو دادم ک یعنی باش
آرش:پسره چیکارس؟
دیانا:اسمش ارسلان ارسلان کاشی مدیر عامل ی شرکت اونم کارش مث شماس تو کار سرمایه گذاری و این حرفاس خعلی پسر خوبی هم هست
آرش:ببینم گفتی ارسلان کاشی؟
دیانا:ارع
ارش:این پسر مدیر عامل شرکتی هس ک قراره دو روز دیگع بریم ترکیه واسه قرارداد با شرکتی ک داخل ترکیه هس
مهناز:واقعا😮
دیانا:چشمام از کاسه در اومده بود بعد از بابام پرسیدم شما هم باید دو روز دیگه بری ترکیه 😮 ؟
آرش:آره ولی خعلی طول نمیکشه دوهفته عس




❤️❤️❤️


لایک و کامنت فراموش نشع 😉
دیدگاه ها (۰)

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

رمان دخت من

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

رمان آرام باش

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط