Fate is predetermined
part: 60
همه توی اتاق جلسه نشسته بودن و جو نسبتا سنگینی حاکم بود
-:من فکر میکنم باید بیشتر پیگیر رزومه شما بشم
جونگ یانگ: هرجور صلاحه
هیون سو: ولی جونگکوک شرکت توی شرایط خوبی نیست از لحاظ حقوقی نیاز داره سریع تر اوضاع سروسامون پیدا کنه
مین هو: منم با جونگکوک موافقم به نظرم باید بیشتر صبر کنیم
هیون سو: ولی پدر جان ممکنه اوضاع خوب پیش نره
کیم: جونگکوک به اندازه کافی عقب افتاده
جونگکوک نفس کلافه ای بیرون داد و از بطری ابی که روی میز بود چند جرعه خورد
جونگکوک: پس حالا که انقد حیاطی هست قرارداد میبندیم، ولی نه خیلی بلند مدت
جونگ یانگ: پشیمون نمیشید قربان
جونگکوک با سر تایید کرد و امضا کرد
ساعت نزدیک های شیش عصر بود
الیزا بی حوصله در اتاق جونگکوک رو باز کرد و وارد شد و روی مبل نشست
جونگکوک بدون بلند کردن سرش گفت" در زدن بهت یاد ندادن تو پاریس"
الیزا بدون مکث لب زد" شخص مهمی اینجا نمیبینم که بخاطرش در بزنم"
جونگکوک: حوصله بحث ندارم باهات، چیشده؟
+:هیچی نشده، عکس برداری تموم شد تو شرکت دور هامو زدم اتاقم هنوز اماده نشده برای همون اومدم اینجا
-:او پس خدا به دادم برسه قراره سوالات شروع شن
+:باز خداتو شکر کن یکی نیست سرت غز بزنه همیشه، نکنه انتظار داری برم با مردای شرکت لاس بزنم تا هانا گزارش بده؟
-:هانا نرفته؟
+:نه.....هی تو شرکت باهاش رو به رو میشم، انگار دنبالمه
-:چرا باید دنبالت باشه مگه دیوونس
الیزا شونه ای بالا انداخت و تکیه داد" اونشو دیگه خدا میدونه"
سلاممممممم چطورین ابجیای گلللل
ببخشید بابت تاخیر میدونید که وقت امتحاناست بعدشم به هر حال ممکنه یسری چیزا پیش بیاد خیلی وقت ازاد پیدا نکنم ولی ممنون بابت حمایتاتون بوسسسسس💋❤
همه توی اتاق جلسه نشسته بودن و جو نسبتا سنگینی حاکم بود
-:من فکر میکنم باید بیشتر پیگیر رزومه شما بشم
جونگ یانگ: هرجور صلاحه
هیون سو: ولی جونگکوک شرکت توی شرایط خوبی نیست از لحاظ حقوقی نیاز داره سریع تر اوضاع سروسامون پیدا کنه
مین هو: منم با جونگکوک موافقم به نظرم باید بیشتر صبر کنیم
هیون سو: ولی پدر جان ممکنه اوضاع خوب پیش نره
کیم: جونگکوک به اندازه کافی عقب افتاده
جونگکوک نفس کلافه ای بیرون داد و از بطری ابی که روی میز بود چند جرعه خورد
جونگکوک: پس حالا که انقد حیاطی هست قرارداد میبندیم، ولی نه خیلی بلند مدت
جونگ یانگ: پشیمون نمیشید قربان
جونگکوک با سر تایید کرد و امضا کرد
ساعت نزدیک های شیش عصر بود
الیزا بی حوصله در اتاق جونگکوک رو باز کرد و وارد شد و روی مبل نشست
جونگکوک بدون بلند کردن سرش گفت" در زدن بهت یاد ندادن تو پاریس"
الیزا بدون مکث لب زد" شخص مهمی اینجا نمیبینم که بخاطرش در بزنم"
جونگکوک: حوصله بحث ندارم باهات، چیشده؟
+:هیچی نشده، عکس برداری تموم شد تو شرکت دور هامو زدم اتاقم هنوز اماده نشده برای همون اومدم اینجا
-:او پس خدا به دادم برسه قراره سوالات شروع شن
+:باز خداتو شکر کن یکی نیست سرت غز بزنه همیشه، نکنه انتظار داری برم با مردای شرکت لاس بزنم تا هانا گزارش بده؟
-:هانا نرفته؟
+:نه.....هی تو شرکت باهاش رو به رو میشم، انگار دنبالمه
-:چرا باید دنبالت باشه مگه دیوونس
الیزا شونه ای بالا انداخت و تکیه داد" اونشو دیگه خدا میدونه"
سلاممممممم چطورین ابجیای گلللل
ببخشید بابت تاخیر میدونید که وقت امتحاناست بعدشم به هر حال ممکنه یسری چیزا پیش بیاد خیلی وقت ازاد پیدا نکنم ولی ممنون بابت حمایتاتون بوسسسسس💋❤
- ۳.۱k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط