.

.
در سال هایی که
جوان تر و به ناچار آسیب پذیر تر بودم پدرم پندی به من داد که تا به امروز در سرم می چرخد و تکرار می شود. او گفت:
« هر وقت دلت خواست کسی را نقد کنی، یادت باشد که در این دنیا، همه‎ مردم امکانات تو را نداشته اند. »

کاش هروقت که زبانمان خواست به تحقیر، انتقاد تند و زهردار، یا فخرفروشی از هرنوعش! بچرخد، این جمله را به ذهنمان بیاوریم ... ((اسکات_فیتسجرالد))
دیدگاه ها (۱)

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏𝟒 + خیلی‌ بدی جونگکوک‌ چرا هولم دادی!دو...

{محکوم به لمس } part ۱۱ 杂交种 ناخ‌ودآگاه بدن دختر لرزید از تم...

در سال‌هایی که جوان‌تر و به ناچار آسیب‌پذیرتر بودم پدرم پندی...

در سال هایی که جوان تر و به ناچار آسیب پذیر تر بودم پدرم پند...

در سال هایی که جوان تر و به ناچار آسیب پذیر تر بودم پدرم پند...

رمان melegim🪽 :پارت ۲ همه چیز دور سرم می‌چرخد قلبم تند میزند...

تک پارتی تسلیم عشق شد ویو یونگی: من انتقامم ازت می گیرم دخت...

شعر عنایتیآیت الله سید عبدالکریم کشمیری، شاعری را نام می برن...

نامه سرگشاده جامعه اسلامی دانشجویان خطاب به رئیس‌جمهور ؛30 د...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟮𝟮[ویو تهیونگ]پنج روز گذشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط