{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقم کرد ولی رفت از اینجا به درک

عاشقم کرد ولی رفت از اینجا به درک
دل شکستن به سرش هست از آنجا به درک

خواست تا خون بشود این دل درمانده ی من
می کشد باز مرا با دل شیدا به درک

در عذابم که چرا این همه فریاد زدم
تا کند قلب مرا این همه رسوا به درک

وقت نفرین دلم هر چه نباید بشود
می شود این که ببینم شده تنها،به درک

از عذابی که تو دادی همه دلشاد شدند
جان من جای تو این غم شده پیدا به درک

سرگشته
دیدگاه ها (۱)

فراتر از خویش

باشد روزی که تو رو در جهان دگر میبینممنتظرت خواهم بود تا بار...

طنینِ خشمِ نود میلیون؛ پایانِ عصرِ غارتهمراهِ گرامی، این قطع...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁴ویو ته‌وون_________امشب...

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط