عاشقم کرد ولی رفت از اینجا به درک
عاشقم کرد ولی رفت از اینجا به درک
دل شکستن به سرش هست از آنجا به درک
خواست تا خون بشود این دل درمانده ی من
می کشد باز مرا با دل شیدا به درک
در عذابم که چرا این همه فریاد زدم
تا کند قلب مرا این همه رسوا به درک
وقت نفرین دلم هر چه نباید بشود
می شود این که ببینم شده تنها،به درک
از عذابی که تو دادی همه دلشاد شدند
جان من جای تو این غم شده پیدا به درک
سرگشته
دل شکستن به سرش هست از آنجا به درک
خواست تا خون بشود این دل درمانده ی من
می کشد باز مرا با دل شیدا به درک
در عذابم که چرا این همه فریاد زدم
تا کند قلب مرا این همه رسوا به درک
وقت نفرین دلم هر چه نباید بشود
می شود این که ببینم شده تنها،به درک
از عذابی که تو دادی همه دلشاد شدند
جان من جای تو این غم شده پیدا به درک
سرگشته
- ۲.۳k
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط