{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶
_بخش ششم_
جولیت_
مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می‌کنم هوا را داخل ریه هایم ببرم سعی می‌کنم نفس بکشم و زنده بمانم.نمی‌دانم موفق شدم این کار را بکنم یا نه.مکس کنار گوشم می‌گوید"چیزی نمونده عزیزم...طاقت بیار."
چندثانیه بعد دوباره به دره می‌رسیم.مکس در آغوشم می‌کشد بلندم می‌کند و از جارو پیاده می‌شود روی زمین می‌نشیند و صورتم را می‌گیرد"جولیت باهام حرف بزن!خوبی؟!"
سعی می‌کنم لب هایم را تکان بدهم ولی فقط تکان است.صدایی از من در‌نمی آید.صدایش نگران است.خیلی خیلی نگران."جولیت محض رضای خدا!خوبی عزیزدلم؟"
به سختی لب می‌گشایم"خوبم.یکم شوکه شدم"
دوباره در آغوشم می‌کشد"ببخشید.اصلاً نمی‌خواستم اینطوری اذیتت کنم.معذرت می‌خوام."
"خوبم مکس.طوری نیست"
"معلومه که طوری هست!چرا بهم نگفتی فوبیای ارتفاع داری"
آرام می‌گویم"فکر می‌کردم خوب شده"
دستش را در موهایم فرو می‌برد"ببخشید.دیگه جات امنه"
"خوبم مکس.‌می‌تونیم‌ادامه بدیم "
"فکر کنم برای امروز کافیه."
"هنوز بهم خوش نگذشته.بیا این بار دوتایی امتحانش کنیم"
مردد سر تکان می‌دهد"باشه.بیا بریم"
دوتایی به دل شب می‌زنیم این بار واقعاً خوب پرواز می‌کنم.هوا را داخل ریه هایم می‌کشم آه خدایا چقدر شگفت انگیز است!بعد از چند دقیقه بلاخره فرود می‌آییم و فرودم هم عالی بود!مکس به سمتم می‌آید"تو فوق العاده ای جولیت!"
لبخند می‌زنم"ممنونم."
دستی به صورتم می‌کشد و موهایم را کنار می‌زند."بهت افتخار می‌کنم"
می‌خندم"ممنون استاد"
دستم را می‌گیرد تا از جارو پیاده شوم و بعد به سمت ماشین می‌رویم در را باز می‌کند.سوار می‌شوم جارو هارا صندلی عقب می‌گذارد و می آید و می‌نشیند"امشب عالی بود دختر!اصلاً فکر نمی‌کردم انقدر خوش بگذره!"
لبخند می‌زنم"منم همینطور"
نگاهم می‌کند"هی ببینم تو گرسنه نیستی"
"یکم"
ماشین را روشن می‌کند"پس بریم شام"
کمی راحت تر می‌نشینم"خب حالا می‌خوام برات همه چیزو تعریف کنم"
برمی‌گردد و نگاهم می‌کند"بگو"
"تو جلوتو نگاه کن.من می‌گم"
نگاهش را دوباره به جاده تاریک می‌دهد و من شروع می‌کنم.رنج هایم را با او قسمت می‌کنم.به تمامش گوش می‌دهد.همه‌ش را.دستم را گرفته و نوازش می‌کند و من احساس سبکی می‌کنم.حالا که او همه چیز را می‌داند بار رنجم سبک شده.مکس را خیلی دوست دارم.دلقکِ با درک و شعوری است.واقعاًدلم می‌خواهد تا ابد کنارش باشم.خیلی خیلی دوست داشتنی است.احمق!سرم را روی شانه اش می‌گذارم و اجازه می‌دهم زندگی در آغوشم بگیرد‌.
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط