پارت سی و هفتم

پارت سی و هفتم




رمان دیدن دوباره ی تو


ستاره _ اها..... یافتم.....
عسل _ خو زود باش بگو دیگه.....
ستاره _ نگاه .. کن آیلین جان ..... شما باید یه چند وقتی به ابولفضل نزدیک نشی و اصلا بهش محل هم نزاری ...
هنوز حرفم تموم نشده بود که آیلین پرید وسط حرفم و گفت........
آیلین _ اه... ستاره...اگه من پیش ابولفضل نباشم ...چجوری باید زندگی کنم اخه.....
ستاره _ اوففف... آیلین.... وایسا تا زرم رو بزنم بعدش تو شروع کن......
بعد هم ادامه دادم .....
ستاره _ آیلین تو انقدری که داری به این ابولفضل فکر می کنی به خودت فکر نمی کنی..... آیلین از این به بعد هر روز باید لاک های خوشگل بزنی .... آرایش بکنی....نه واسه کسی... واسه خودت .... تا دلت وا شع....
برو آرایشگاه.....موهات رو مدل بده ............
حرف هام که تموم شد دست آیاین رو کشیدم و بلندش کردم و گفتم......
ستاره _ حالا هم اشک هاتو پاک کن که می خوایم بریم خرید....برات...
آیلین خنده ی تلخی کرد و اشک هاش رو پاک کرد....
کیفش رو برداشت .. و دنبالم اومد.....
عسل هم که با حرف های من مثل گوزن شده بود با همون حالتی که چشاش از حدقه زده بود بیرون اومد دنبالمون....
دیدگاه ها (۴)

بعضی روزام هیچ اتفاقی نیوفتاده،ولی دلت میخواد غمگین باشی،دلت...

سه روز بعد قهر واقعی💔سه روز گذشته بود تو باهاش حرف میزدی،اما...

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

حال روحیت خوب نیس؟ این کارارو انجام بده:1- جنگ با خودتو تموم...

ایدل من#پارت_2 کوک بلند شد و اومد سمت من. سعی کرد دستم رو بگ...

دیو و دلبر پارت ۹ -چرا گورتو گم نمیکنی هان عسل با آرامی روی ...

اجبار به بدبختی پارت ۳۶

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

پارت ۵۴

گوهر مارگارتا قسمت 8از زبان لوسین لکنت گرفته بودم یعنی چی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط