سه روز بعد قهر واقعی💔
سه روز بعد قهر واقعی💔
سه روز گذشته بود
تو باهاش حرف میزدی،اما فقط در حد ضرورت.
<<غذا حاضره >>
کلید رو میزه>>
<<من میرم بیرون >>
و همین.
هوسوک دیگه اون هوسوک همیشگی نبود.
کمتر میخندید.موقع تمرین مدام به گوشیش نگاه میکرد.
و هر بار یکی از اعضا اسم تورو میآورد ناخودآگاه سرش رو بالا میآورد.
بالاخره جیمین طاقت تیاورد.
<<هوسوک تو این چند روزه انگار روح دیدی.چی شده؟>>
هوسوک آهی کشید.
<<ویرا باهام قهره >>
جین خندید:
خب برو نازش رو بکش!چند سالته تو؟
هوسوک نگاه خسته یا بهش انداخت
<<فکر کردی نرفتم؟هر باز بهش نزدیک میشم میگه چیزی نیست.نمیدونم باید چیکار کنم.
نامجون جدی تر گفت
<<خب شاید باید به حای اینکه تلاش کنی قهرش رو تموم کنی،اول بفهمی چرا ناراحته.
هوسوک ساکت شد
چند لحظه بعد گوشی رو برداشت.
Hoseok:امشب ساعت ۷ خونه ام.لطفا جایی نرو باید باهات حرف بزنم.
این بار جوابی ندادی.
اما ساعت ۷ وقتی صدای باز شدن در رو شنیدی تو خونه بودی....
سه روز گذشته بود
تو باهاش حرف میزدی،اما فقط در حد ضرورت.
<<غذا حاضره >>
کلید رو میزه>>
<<من میرم بیرون >>
و همین.
هوسوک دیگه اون هوسوک همیشگی نبود.
کمتر میخندید.موقع تمرین مدام به گوشیش نگاه میکرد.
و هر بار یکی از اعضا اسم تورو میآورد ناخودآگاه سرش رو بالا میآورد.
بالاخره جیمین طاقت تیاورد.
<<هوسوک تو این چند روزه انگار روح دیدی.چی شده؟>>
هوسوک آهی کشید.
<<ویرا باهام قهره >>
جین خندید:
خب برو نازش رو بکش!چند سالته تو؟
هوسوک نگاه خسته یا بهش انداخت
<<فکر کردی نرفتم؟هر باز بهش نزدیک میشم میگه چیزی نیست.نمیدونم باید چیکار کنم.
نامجون جدی تر گفت
<<خب شاید باید به حای اینکه تلاش کنی قهرش رو تموم کنی،اول بفهمی چرا ناراحته.
هوسوک ساکت شد
چند لحظه بعد گوشی رو برداشت.
Hoseok:امشب ساعت ۷ خونه ام.لطفا جایی نرو باید باهات حرف بزنم.
این بار جوابی ندادی.
اما ساعت ۷ وقتی صدای باز شدن در رو شنیدی تو خونه بودی....
- ۷۹
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط