{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتفاق است...

اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد
می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد

سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!

هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد

خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!

عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد

دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!

مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد

زندگی #ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد
#شعر
#سیدمهدی_موسوی
دیدگاه ها (۲)

عشق و هوس از ازل با هم دشمنان هميشگي بودند/بعد تو آمدي و دني...

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشودزندگی خوب شود ... باد خبرچ...

🍒🌱خاطراتت دلیل بیداریاز سرم دست بر نمیداری"عشق باید تصادفی ب...

شعر مهدی موسوی ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت ...

پست ویژه برای دوستان عزیزم خون می جهد از گردنت با عشق و بی ر...

...ترک دل کردی و خواهم مُرد در هجران تووای‌که خالی‌می‌شود ای...

کاش مى‌شد که حرف‌هایم راروبروى تو، مو به مو بزنمتا که آزرده‌...

کاش می‌شد

نگاه می‌کنم از غم به‌غم که بیش‌تر است‎‫به خیسی‌ی چمدانی که ع...

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمیدر من دراکولای غمگینی ست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط