جاده ای به سوی تو

(درخواستی)
پارت ششم

چند لحظه بعد، در با صدای آهسته باز شد. ا/ت آنجا بود، اما او شبحی از زن سرزنده‌ای بود که نامجون به یاد می‌آورد. چشمانش قرمز و متورم بود، نشانه‌ای واضح از گریه‌های اخیر، و بدنش به وضوح لاغرتر شده بود. نامجون با دیدن ا/ت در این وضعیت شکننده، بغض کرد و سریع او را در آغوش گرفت.

ا/ت، که هنوز در شوک بود، به سختی حضور او را درک می‌کرد. چطور او را پیدا کرده بود؟ چرا اینجا بود؟

"چرا هیچی به من نگفتی؟" نامجون زمزمه کرد، صدایش بغض‌آلود بود. "چرا همه چیز را در خودت ریختی؟"

اشک‌ها بالاخره از چشمان ا/ت سرازیر شد. "چون تو به من توجه نمی‌کردی،" او هق هق کرد، صدایش به سختی شنیده می‌شد.

نامجون کمی عقب رفت، ابروهایش درهم گره خورده بود. "فکر کردم... فکر کردم برای تو مهم نیست اگر من بروم."

"من فقط می‌خواستم تو ناراحت نشی،" ا/ت  با گریه گفت.

موجی از درک بر نامجون فرو ریخت. سوءتفاهم، ترس‌های ناگفته، رنجی خاموش – همه چیز روشن شد. او را به خود نزدیکتر کرد، بوسه‌ای بر پیشانی‌اش زد. "معذرت می‌خوام، پرنسس،" او زمزمه کرد، صدایش پر از پشیمانی بود. "خیلی متاسفم که اینقدر اذیت شدی."

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۵)

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

سناریو مایکی پارت اخر

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

فاصله یک لبخند تا جنون

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

سناریو جدید

ریاکشن پارت ۲

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط