سناریو مایکی پارت اخر

مایکی: ا/ت چی داری برا خودت میگی یعنی چی که میخوای جدا شی

ا/ت: ببین مایکی نمیخوام باهات دعوا کنم
فقط اینکه...........من دیگه خستم از همه چیز
میدونی خیلی تابلوعه که تو ازم خسته شدی

ا/ت: و من اینو خوب میفهمم

ا/ت: فکر میکنم اینجوری برای هر دوتا مون بهتر باشه

مایکی: مگه چیکارت کردم همه چیزمو برات گذاشتم

ا/ت: اره درست میگی البته این برای قبلا بوده
الان تو حتی درست تو صورت نگا نمیکنی با من خیلی سرد شدی


مایکی: من نمیدونستم

نویسنده: یک دفعه بغض گلوی ا/ت میشکنه و شروع به گریه میکنه

ا/ت: یعنی چی که نمیدونستی میدونی چقدر همه اینا برام درد اور بود و تو حتی متوجه رفتارای خودت نشدی
بعد انتظار داری هنوز باها بمونم هق هق

نویسنده: مایکی که اشکای ا/ت رو میبینه میره سمتش و اروم اشکاشو پاک میکنه و بغلش میکنه
ا/ت دوباره مثل اوایل رابطشون گرمای بغل مایکی رو حس میکنه

نویسنده: ا/ت سرشو میزاره روی شونه های مایکی و حسابی گریه میکنه
اونقدر گریه میکنه که توان صحبت نداشت
بعد از نیم ساعت
گریه ا/ت تموم میشه

مایکی: الان بهتری

ا/ت: اهوم .و..ولی...هنوز نبخشیدمت

مایکی: ا/ت عزیزم من متوجه این موضوع نشدم و فکر میکردم مشکلی نداشته باشی
ولی تو تنها ادم مهم تو زندگیمی اگه ترو از دست بدم دیگه نمیدونم چطور باید زندگی کنم
پس لطفا فقط یه شانس دیگه بهم بده
از پیشم نرو
نمیخوام دوباره تنها ترین ادم بشم

نویسنده: ا/ت که این حرفا رو میشنوه به خودش میگه یه فرصت دوباره که عیبی نداره
سرشو اروم به نشانه ی راضایت تکون میده

نویسنده: مایکی که میبینه ا/ت بخشیدتش بهش ‌پیشنهاد شهربازی میده
تا حالش بهتره شه

نویسنده: و در پایان این دونفر به خوبی زندگی میکنن

پایان
دیدگاه ها (۱)

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو میتسویا پارت اخر

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

سناریو مایکی پارت ۵

سناریو بونتن پارت۸

سناریو کازتورا پارت اخر

سناریو ران پارت اخر

سناریو سو پارت اخر

سناریو هانما پارت اخر

تک پارتی کاراسو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط