هیچ میدانستی که لبخندت معجزه میکند !!!
هیچ میدانستی که لبخندت معجزه میکند !!!
امان از لبانت!!!! .
وقتی که به سراغ من می آیند
و با قوسی ساده درونم معجزه می کنند
لبخندت فراتر از انرژی است
شادتر از رنگین کمان
تلخ تر از قهوه
خیس تر از فروردین
خوشبو تر از ختن
گرمتر از مرداد
با تو چند کلمه حرف تکراری دارم، شنیده ایی...؟ شنیده ایی که محو شده ام در تماشایت ؟
ریخته ام از نگاه ات ؟
گم شده ام در بوسه ات؟
شنیده ایی که من بین تاریکی و روشنایی گیر افتاده بودم
و برق چشمانت باعث شد تصمیم زندگی بگیرم ؟
ساعت درست حوالیه چهار بعدازظهر بود
یادت که هست ؟ وآآآای
باز در رویای خود غوطه ور می شوم
و تو از پهنه ی آسمان به زمین می آیی
مرا می یابی ، آرامم می کنی
به یک بوسه ، آزادم می کنی در آغوشت روحم را غسل می دهی
سکوتم را حرف زدن می آموزی
زندگی را در من جریان می دهی
من در تو پیدا می شوم ، رشد می کنم
جوانه می زنم ، بالغ می شوم و زن می شوم در نگاه تو
از روزی که دیدمت
ساختار نوشتن از دستم در رفته
حواسم بندِ کمربندت شده
حواسم پرت جذبه های تنت شده
و من در بیشه ایی رها شده ام چون شیری بی تاب
لب های سرخت، با من عشقبازی می کنند
مرا از هزارن کیلومتر جذب می کنند
بوسه های نرمت مرا به قله های ونوسی می خواند ،به فتح اورست
کمر داغت ، میسوزد از معجزه ی لمس دستانم
و من گستاخ می شوم در سوزاندن تمام تن برهنه ی تو
برقص بر من
تورنادوی تنت را به من بسپار که من را خراب کند
به وسوسه های دلت اعتماد کن
حجاب ها را بیرون بکش و شرمت را با من قسمت کن
آغوشت را باز کن برای من و به چشمانم خیره شو تا اوج تمنا را ببینی
اولین بارها خیلی مهم اند
اولین تصویر فراموش نشدنی از عشق بازیه ذهنم را سرخ وسپید رقم بزن
سپیدِ سپید، به سپیدیه شیره ی عطشت
سرخِ سرخ ، به سرخیه خون بکارتم
بگذار با تو " زن " شوم
میبینی ؟؟؟
میشنوی ؟؟؟ همه ی عاشقانه هایم به همین جا ختم میشوند
امان از لبانت!!!! .
وقتی که به سراغ من می آیند
و با قوسی ساده درونم معجزه می کنند
لبخندت فراتر از انرژی است
شادتر از رنگین کمان
تلخ تر از قهوه
خیس تر از فروردین
خوشبو تر از ختن
گرمتر از مرداد
با تو چند کلمه حرف تکراری دارم، شنیده ایی...؟ شنیده ایی که محو شده ام در تماشایت ؟
ریخته ام از نگاه ات ؟
گم شده ام در بوسه ات؟
شنیده ایی که من بین تاریکی و روشنایی گیر افتاده بودم
و برق چشمانت باعث شد تصمیم زندگی بگیرم ؟
ساعت درست حوالیه چهار بعدازظهر بود
یادت که هست ؟ وآآآای
باز در رویای خود غوطه ور می شوم
و تو از پهنه ی آسمان به زمین می آیی
مرا می یابی ، آرامم می کنی
به یک بوسه ، آزادم می کنی در آغوشت روحم را غسل می دهی
سکوتم را حرف زدن می آموزی
زندگی را در من جریان می دهی
من در تو پیدا می شوم ، رشد می کنم
جوانه می زنم ، بالغ می شوم و زن می شوم در نگاه تو
از روزی که دیدمت
ساختار نوشتن از دستم در رفته
حواسم بندِ کمربندت شده
حواسم پرت جذبه های تنت شده
و من در بیشه ایی رها شده ام چون شیری بی تاب
لب های سرخت، با من عشقبازی می کنند
مرا از هزارن کیلومتر جذب می کنند
بوسه های نرمت مرا به قله های ونوسی می خواند ،به فتح اورست
کمر داغت ، میسوزد از معجزه ی لمس دستانم
و من گستاخ می شوم در سوزاندن تمام تن برهنه ی تو
برقص بر من
تورنادوی تنت را به من بسپار که من را خراب کند
به وسوسه های دلت اعتماد کن
حجاب ها را بیرون بکش و شرمت را با من قسمت کن
آغوشت را باز کن برای من و به چشمانم خیره شو تا اوج تمنا را ببینی
اولین بارها خیلی مهم اند
اولین تصویر فراموش نشدنی از عشق بازیه ذهنم را سرخ وسپید رقم بزن
سپیدِ سپید، به سپیدیه شیره ی عطشت
سرخِ سرخ ، به سرخیه خون بکارتم
بگذار با تو " زن " شوم
میبینی ؟؟؟
میشنوی ؟؟؟ همه ی عاشقانه هایم به همین جا ختم میشوند
- ۸.۳k
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط