پارت۱۲|بازی بدون بازگشت
پارت۱۲|بازی بدون بازگشت
ادامه فلش بک
چند روز میگذره
همون روزی که حالم خوب نبود و نزدیک بود زیر ماشین بیام
با خودم گفتم یعنی خدا میخواسته هنوز زنده باشم؟ چطوری همون موقع سرو کله جین هیونگ پیدا شد؟
کوک پردید وسط حرفش
کوک:وایستا وایستا این چه ربطی به جدایی شما داره؟
تهیونگ:عه نپر وسط حرفم
ادامه
اون روز وقتی منو نجات داد، دستمو گرفت و به یک کافه برد. بهم گفت که ازم خسته شد و ازم میخواد فراموشش کنم ولی من میدونستم دلیل اصلیش اون کیم نامجون عوضیه
جین:صبر کن صبر کن چرا اون بیچاره رو وسط میکشی
تهیونگ:چون اون آشقال تورو ازم جدا کرد ولی از یک طرفم ازش ممنونم...
هردو با تعجب ته را نگاه کردن.
تهیونگ:چون تو الان منو داری
کوک به خودش آشاره کرد:من؟
تهیونگ:آره تو دیگه مال منی
کوک:تهیونگ منم از اینکه تورو دارم خوشحالم
جین:خب خب احساساتی نشین
تهیونگ:خب تو نمیخوای بری؟
جین:ای بابا من که تازه اومدم
کوک:ولی مزاحم کارمون میشی
جین ابرو هاش بالا رفت:ها؟
تهیونگ:هیچی ولش کن
رفت از آشپزخونه چند فنجون قهوه بریزه
گوشی جین روی میز لرزید
《نامی💖》
کوک: اووه عشقت هیونگ
جین برگشت و گوشی رو برداشت:هی فضولی نکن
رفت تو اتاق تهیونگ
تهیونگ:چی سیوش کرده بود...
کوک:نامی با قلب
تهیونگ:من تورو کوکی کوچولو سیو کردم
کوک:هی پس منم تورو شوگر ددی سیو میکنم
تهیونگ:عه نخیر منو ته ته سیو کن
کوک:نمیکنم همون شوگرد ددی خوبه 《با خنده》
تهیونگ:عه پس منم ایان سیوت میکنم
کوک:ایان؟ چی هست؟
تهیونگ:هیچی همیشه دوست داشتم یک پسر به اسم ایان داشته باشم
کوک:اها
تهیونگ:پس میکنم
کوک لبخند بزرگی بهش کرد.
جین با صورتی به رنگ لبو بیرون اومد
کوک:اووه چیشده هیونگ چیزی بهت گفت که قرمز شدی؟
جین:نه-نه یعنی هوا گرم بود...
تهیونگ:چی گفت؟
جین:میخواد بیاد اینجا...
ادامه دارد...
لایک۲۵
کامنت۱۵
نداریم بازنشر
ادامه فلش بک
چند روز میگذره
همون روزی که حالم خوب نبود و نزدیک بود زیر ماشین بیام
با خودم گفتم یعنی خدا میخواسته هنوز زنده باشم؟ چطوری همون موقع سرو کله جین هیونگ پیدا شد؟
کوک پردید وسط حرفش
کوک:وایستا وایستا این چه ربطی به جدایی شما داره؟
تهیونگ:عه نپر وسط حرفم
ادامه
اون روز وقتی منو نجات داد، دستمو گرفت و به یک کافه برد. بهم گفت که ازم خسته شد و ازم میخواد فراموشش کنم ولی من میدونستم دلیل اصلیش اون کیم نامجون عوضیه
جین:صبر کن صبر کن چرا اون بیچاره رو وسط میکشی
تهیونگ:چون اون آشقال تورو ازم جدا کرد ولی از یک طرفم ازش ممنونم...
هردو با تعجب ته را نگاه کردن.
تهیونگ:چون تو الان منو داری
کوک به خودش آشاره کرد:من؟
تهیونگ:آره تو دیگه مال منی
کوک:تهیونگ منم از اینکه تورو دارم خوشحالم
جین:خب خب احساساتی نشین
تهیونگ:خب تو نمیخوای بری؟
جین:ای بابا من که تازه اومدم
کوک:ولی مزاحم کارمون میشی
جین ابرو هاش بالا رفت:ها؟
تهیونگ:هیچی ولش کن
رفت از آشپزخونه چند فنجون قهوه بریزه
گوشی جین روی میز لرزید
《نامی💖》
کوک: اووه عشقت هیونگ
جین برگشت و گوشی رو برداشت:هی فضولی نکن
رفت تو اتاق تهیونگ
تهیونگ:چی سیوش کرده بود...
کوک:نامی با قلب
تهیونگ:من تورو کوکی کوچولو سیو کردم
کوک:هی پس منم تورو شوگر ددی سیو میکنم
تهیونگ:عه نخیر منو ته ته سیو کن
کوک:نمیکنم همون شوگرد ددی خوبه 《با خنده》
تهیونگ:عه پس منم ایان سیوت میکنم
کوک:ایان؟ چی هست؟
تهیونگ:هیچی همیشه دوست داشتم یک پسر به اسم ایان داشته باشم
کوک:اها
تهیونگ:پس میکنم
کوک لبخند بزرگی بهش کرد.
جین با صورتی به رنگ لبو بیرون اومد
کوک:اووه چیشده هیونگ چیزی بهت گفت که قرمز شدی؟
جین:نه-نه یعنی هوا گرم بود...
تهیونگ:چی گفت؟
جین:میخواد بیاد اینجا...
ادامه دارد...
لایک۲۵
کامنت۱۵
نداریم بازنشر
- ۹۵۳
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط