ᴛᴇᴋᴏᴏᴋ | تکپارتی
ᴛᴇᴋᴏᴏᴋ | تکپارتی
«پسر غرغرو روی من ☆»
تهیونگ: چاگی، میای بریم یه چیزی بخوریم؟ ♡
کوک که داشت با گوشیاش بازی میکرد، سرش رو بالا آورد.
کوک: اممم... باوشه! ولی میشه پیراشکی شکلاتی هم بخریم؟ 🥺
تهیونگ خندید.
تهیونگ: چرا که نه؟ مگه میشه برای کوکی جونم پیراشکی نخرم؟
کوک با ذوق از جاش بلند شد.
کوک: پس بریممم!
تهیونگ: بدو که من از گشنگی مُردم!
---
«کافهرستوران نامجین»
همین که وارد شدن، تهیونگ با صدای بلند گفت:
تهیونگ: سلام عرض میکنم خدمت زوج موردعلاقهم؛ نامجین!
نامجون و جین همزمان بهش نگاه کردن و خندیدن.
نامجون: چی شده؟ یه یادی هم از زوج موردعلاقهت کردی؟
تهیونگ: کوک پیراشکی میخواست. گفتم بیاد پیراشکیهای جین هیونگ رو بخوره. خودمم هوس دستپخت جین هیونگ کردم.
جین با حالت متعجب ابروهاش رو بالا انداخت.
جین: اوه... از کی تاحالا هوس دستپخت منو میکنی؟
چند لحظه مکث کرد و با اعتمادبهنفس ادامه داد:
جین: البته دستپختم فقط غذا نیست... خودمم خیلی خوبم. بالاخره...
دستش رو روی سینهاش گذاشت.
جین: Worldwide Handsome!
کوک زیرلب خندید.
تهیونگ: صحیح، هیونگ. خیلی صحیح.
بعد رو به نامجون کرد.
تهیونگ: نامجون هیونگ، فقط لطفاً این دفعه چیزی رو خراب نکن. یه پیراشکی شکلاتی برای کوک و یه پاستای مخصوص هندسام برای من.
نامجون: چرا همهچی تقصیر منه؟!
جین: نامجون، بدو غذاها رو آماده کنیم؛ وگرنه این دوتا یه ماه باهامون حرف نمیزنن!
---
چند دقیقه بعد، تهیونگ و کوک برای نشستن به قسمت بیرونی کافه رفتن.
هوای خنک میوزید و کوک با ذوق منتظر غذا بود.
کوک: ته ته...
تهیونگ: هوم؟
کوک: فکر میکنی پیراشکیم اومده؟
تهیونگ خندید.
تهیونگ: تو فقط به پیراشکیت فکر میکنی!
کوک: خب گشنمه باوشه! 😭
---
«۲۰ دقیقه بعد»
کوک با دیدن میز غذا تقریباً از جاش پرید.
کوک: یسسسس! غذا اومد!
تهیونگ سریع دستش رو گرفت.
تهیونگ: وایسا! داغه. آروم بخور، زبونت نسوزه.
کوک: باوشه ته ته...
تهیونگ اول یه قاشق از سوپ مخصوص جین خورد.
چند ثانیه بعد متوجه شد کوک خیره بهش نگاه میکنه.
تهیونگ: چیه؟
کوک با قیافهای کاملاً جدی گفت:
کوک: مگه قرار نبود قاشق اول همیشه مال من باشه؟
تهیونگ چند لحظه ساکت موند.
بعد خندهاش گرفت.
تهیونگ: آهااا... پس آقای غرغرو ناراحت شده؟
کوک صورتش رو برگردوند.
کوک: من غر نمیزنم.
تهیونگ: نه، اصلاً!
قاشق رو برداشت و جلوی صورت کوک گرفت.
تهیونگ: خب پسری دهنشو باز کنه...
کوک با تردید نگاهش کرد.
تهیونگ با خنده ادامه داد:
تهیونگ: هواپیما داره میاد! ✈️😂
کوک: تهههه! من بچه نیستممم!
صدای خندهی تهیونگ و کوک تمام حیاط کافه رو برداشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب راستش اینو تو پیج قبلیم گذاشته بودم ولی یکم بهترش کردم فکر نکنید کپی کردم
و من این پیج دوممه که برا چند پارتی و تک پارتی هاست و درخواستی
پیج اصلیم:؛
@v.ta.ta
تو پبج اصلیم فیکشن هایه طولانیه
خب نظرتون رو بگید
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان#چندپارتی #تکپارتی
«پسر غرغرو روی من ☆»
تهیونگ: چاگی، میای بریم یه چیزی بخوریم؟ ♡
کوک که داشت با گوشیاش بازی میکرد، سرش رو بالا آورد.
کوک: اممم... باوشه! ولی میشه پیراشکی شکلاتی هم بخریم؟ 🥺
تهیونگ خندید.
تهیونگ: چرا که نه؟ مگه میشه برای کوکی جونم پیراشکی نخرم؟
کوک با ذوق از جاش بلند شد.
کوک: پس بریممم!
تهیونگ: بدو که من از گشنگی مُردم!
---
«کافهرستوران نامجین»
همین که وارد شدن، تهیونگ با صدای بلند گفت:
تهیونگ: سلام عرض میکنم خدمت زوج موردعلاقهم؛ نامجین!
نامجون و جین همزمان بهش نگاه کردن و خندیدن.
نامجون: چی شده؟ یه یادی هم از زوج موردعلاقهت کردی؟
تهیونگ: کوک پیراشکی میخواست. گفتم بیاد پیراشکیهای جین هیونگ رو بخوره. خودمم هوس دستپخت جین هیونگ کردم.
جین با حالت متعجب ابروهاش رو بالا انداخت.
جین: اوه... از کی تاحالا هوس دستپخت منو میکنی؟
چند لحظه مکث کرد و با اعتمادبهنفس ادامه داد:
جین: البته دستپختم فقط غذا نیست... خودمم خیلی خوبم. بالاخره...
دستش رو روی سینهاش گذاشت.
جین: Worldwide Handsome!
کوک زیرلب خندید.
تهیونگ: صحیح، هیونگ. خیلی صحیح.
بعد رو به نامجون کرد.
تهیونگ: نامجون هیونگ، فقط لطفاً این دفعه چیزی رو خراب نکن. یه پیراشکی شکلاتی برای کوک و یه پاستای مخصوص هندسام برای من.
نامجون: چرا همهچی تقصیر منه؟!
جین: نامجون، بدو غذاها رو آماده کنیم؛ وگرنه این دوتا یه ماه باهامون حرف نمیزنن!
---
چند دقیقه بعد، تهیونگ و کوک برای نشستن به قسمت بیرونی کافه رفتن.
هوای خنک میوزید و کوک با ذوق منتظر غذا بود.
کوک: ته ته...
تهیونگ: هوم؟
کوک: فکر میکنی پیراشکیم اومده؟
تهیونگ خندید.
تهیونگ: تو فقط به پیراشکیت فکر میکنی!
کوک: خب گشنمه باوشه! 😭
---
«۲۰ دقیقه بعد»
کوک با دیدن میز غذا تقریباً از جاش پرید.
کوک: یسسسس! غذا اومد!
تهیونگ سریع دستش رو گرفت.
تهیونگ: وایسا! داغه. آروم بخور، زبونت نسوزه.
کوک: باوشه ته ته...
تهیونگ اول یه قاشق از سوپ مخصوص جین خورد.
چند ثانیه بعد متوجه شد کوک خیره بهش نگاه میکنه.
تهیونگ: چیه؟
کوک با قیافهای کاملاً جدی گفت:
کوک: مگه قرار نبود قاشق اول همیشه مال من باشه؟
تهیونگ چند لحظه ساکت موند.
بعد خندهاش گرفت.
تهیونگ: آهااا... پس آقای غرغرو ناراحت شده؟
کوک صورتش رو برگردوند.
کوک: من غر نمیزنم.
تهیونگ: نه، اصلاً!
قاشق رو برداشت و جلوی صورت کوک گرفت.
تهیونگ: خب پسری دهنشو باز کنه...
کوک با تردید نگاهش کرد.
تهیونگ با خنده ادامه داد:
تهیونگ: هواپیما داره میاد! ✈️😂
کوک: تهههه! من بچه نیستممم!
صدای خندهی تهیونگ و کوک تمام حیاط کافه رو برداشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب راستش اینو تو پیج قبلیم گذاشته بودم ولی یکم بهترش کردم فکر نکنید کپی کردم
و من این پیج دوممه که برا چند پارتی و تک پارتی هاست و درخواستی
پیج اصلیم:؛
@v.ta.ta
تو پبج اصلیم فیکشن هایه طولانیه
خب نظرتون رو بگید
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان#چندپارتی #تکپارتی
- ۲۳۴
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط