{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم اسلحه رو آماده میکرم که لیام صدام کرد و گفت

داشتم اسلحه رو آماده میکرم که لیام صدام کرد و گفت

لیام : لیا هدف ها زو آماده کردم

لیا : باشهههههههه

اسلحه رو آوردم بالا و تا اومدم شلیک کنم کوک گفت

کوک : نفس عمیققققق

لیا : کوک تو رو جان مادرت بکش بیرون از من ( منحرف نباشین داستان واکنش خودم به خودم : گوه نخور بابا تو‌خودت از همشون بد تری 😂😂 )

کوک : عهههه فداتشم

لیا : 👍🏻👍🏻

کوک :..

رزي : لیا فقط شلیک‌کن

لیا : باشه بابا

لیا اسلحه رو گرفت بالا و

بوممم
شلیک کرد تیر به هدف خورده بود لیا برگشت سمت اعضا که دید لیسا جیسو رو بغل کرده جیسو هم که هنوز ویندوزش بالا نیومده تکون نمیخوره جنیو رزیم که کلا یه جور وایساده بودن انگار مجسمن

لیا : شما از صدای اسلحه می‌ترسید بعد میخواین باهاش کار کنین

اعضا که تازه فهمیده بودن کین بعد جنی برگشت جنی گفت

جنی : ها .... ؟ چی ؟ ما ترس ؟ چرتو پرت نگو

لیا : باشه دوبار

دوبار برگشتم شلیک کنم اما قبل از اینکه بخوام ماشه رو بکشم صدای اسلحه اومد اما من که شلیک نکردم پس صدای کیه ؟..


شرط نمیزارم چون نمیرسونین

بای بای 🧷🫂❤️‍🩹
دیدگاه ها (۲)

لیا : چی بگم والا من میرم حاضر رشم کوک : وایسا منم میام لیا ...

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

LESSON

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۸«آخرین نبرد»پدر ات اسلحه را بالا گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط