لیا : چی بگم والا من میرم حاضر رشم

لیا : چی بگم والا من میرم حاضر رشم

کوک : وایسا منم میام

لیا : باشه بدو

" بعد از رفتنه لیا و کوک "

لیسا : باورم نمیشه لیا گذشت باهاش بریم

لیام : آخه شرکت خیلی به کارایی مافیایی مربوط نمیشه و امنیتش خیلی بیشتر هرجایه لیا توش پا میزاره

مینا : اینو قبول دارم

جنی : چرا نمیان

همین که جنی این حرف رو زد در اتاق باز شد لیا و‌کوک از اتاق در اومدم دوتاشون واقعا جذاب شده بودن و خیلی هم به هم میومدن

از پله ها پایین اومدن و گفتن

لیا : زود باشید الان دیر میشه

جیسو : اوکی

ته : کوک

کوک : بله

ته : جووووون

کوک : مرررررررگ

لیا : 😅

لیا یهو جدی شد

لیا : پاشین دیگه

رزي: این‌ حجم از مودی بودن از کجا میاد آخه

لیا : از تو کون... کوچه پاشین دیگه

کوک : باشه باشه خان..

کوک میخواست ادامه ی حرفش رو بگه که
لیا دستش رو‌گذاشت جلوی دهنش

لیا : حرفت رو ادامه نده

کوک : سرشو به نشونه ی تایید بالا پایین کرد

لیا دستش رو برداشت و....

ادامه دارد....

اولی استایل لیا
دومی استایل کوک

بای بای
دیدگاه ها (۲)

این رمان ماله من نیس ماله دوستمه ایدیش @hstyg80

وقتی استادت بود:P:5ویو کوک:که یک دفعه ایی دستشو گزاشت روی سر...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

شاگرد لوس من

" ویو کوک "بعد از ناهار همه رفتیم توی اتاقامون لیا اومد تو و...

پارت 1

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

پارت ۴|تاج و خونبرای ۸۷ تایی شدنمون گذاشتم ته با بی حوصلگی ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط