𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚
𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚
𐙚 ویو ته 🦋
وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم درگیر حرفهای هیونوو بود.
همون موقع گوشیم زنگ خورد.
ته:
الو؟
لیام:
الو، سلام.
ته:
سلام، خوبی؟
لیام:
ممنون، تو خوبی؟
ته:
آره.
لیام:
فردا پیست مسابقه هست. به آت هم گفتم بیاد، البته نگفتم مسابقه هست. تو با اعضا و هیونوو بیاید.
ته:
باشه.
لیام:
خداحافظ.
ته:
خداحافظ.
بعد از تماس روی تخت دراز کشیدم و بالاخره خوابم برد. 🌙
....................................
𐙚 ویو آت | صبح 🌷
از خواب پاشدم و همونجوری رفتم پایین.
همین که ته رو دیدم، جا خوردم. 😳
ته سعی کرد خندهش رو نگه داره.
ته:
سلام، صبح بخیر.
هیونوو با خنده:
هیونوو:
آت، چرا اینجوری؟ 😂
تازه فهمیدم چه شکلی پایین اومدم!
آت:
...
از خجالت دویدم سمت اتاق. 😭🎀
𐙚 ویو ته | چند ساعت قبل 🦋
از خواب بیدار شدم، دوش گرفتم و رفتم پایین.
بابا:
سلام، صبح بخیر.
ته:
سلام، صبح بخیر.
بابا:
کجا میری؟
ته:
خونه یکی از دوستام.
بابا:
باشه، خداحافظ.
ته:
خداحافظ.
توی راه به کوک زنگ زدم.
کوک:
الو، سلام.
ته:
سلام، چطوری؟
کوک:
هیچی، تو چطوری؟
صدای جین از پشت تلفن اومد:
جین:
زنداداشم چطوره؟ 😂
کوک شروع کرد به خندیدن.
ته:
خفهشید!
کوک:
چی شده؟
ته:
لیام زنگ زد، گفت بریم پیست شب.
کوک:
چه عالی! میای دنبالمون؟
ته:
معلومه که نه! خودتون بیاید. باید برم دنبال آت.
کوک:
اووو، زنداداش سلام برسون. 😂
ته:
برو!
تماس رو قطع کردم.
𐙚 ویو حال | ته 🖤
داشتم به آت فکر میکردم که هیونوو صدام زد.
هیونوو:
کجایی؟
ته:
ها؟ هیچی.
هیونوو با شیطنت:
هیونوو:
بگو! میدونم به آت فکر کردی. میگم عاشقشی، میگی نه.
ته:
وای، نه!
هیونوو:
عاشقشی؟
ته:
نه...
هیونوو:
اوکی. بیا صبحونه بچینیم.
𐙚 ویو آت 🎀
وای خاک تو سرم! کی اومد ته؟ چرا اینجوریم؟ 😭
سریع دوش گرفتم و لباس پوشیدم و رفتم پایین.
آت:
س... سلام.
ته:
سلام.
هیونوو:
عشقم، بیا صبحونه بخور.
آت:
ته، تو کی اومدی لیام گفت ؟
ته:
آره. دیشب لیام زنگ زد گفت بیاید پیست. اعضا هم میان.
آت:
آهان... یعنی میخواست بهم بگه بریم پیست؟
ته:
آره، فکر کنم.
آت:
باشه، بذار به جیا هم زنگ بزنم. اونم بیاد.
به جیا زنگ زدم. 📱🌷
آت:
الو جیا.
جیا:
الو آت، خوبی عشقم؟ چخبر؟
آت:
هیچی، تو خوبی؟ آماده باش، میریم پیست شب.
جیا:
باشه عزیزم.
آت:
خداحافظ.
جیا:
خدافظ.
تماس رو قطع کردم.
آت:
جیا هم میاد.
𐙚 ویو شب 🌙🦋
آت از اتاق داد زد:
آت:
دایییی! عشقم! عزیزمممم! 😂🎀
هیونوو:
یا خدا! تو چیزی میخوای؟
آت:
شما آماده شدید؟
هیونوو:
آره.
آت:
ته، تو آمادهای؟
ته:
آره.
از اتاق اومدم بیرون.
هیونوو:
نهههه! تو تازه از حموم اومدی! چجوری موهاتو خشک میکنی؟ 😭
آت:
سه ساعت وقت بدید.
ته و هیونوو:
چییییی؟! 😳😂
آت:
هیچی... سه ساعت.
هیونوو:
باشه، برو.
آت:
ممنونم. 🥹🎀
𐙚 ویو آت 🦋
موهامو خشک کردم، روتینم رو انجام دادم، میکاپ کردم و آماده شدم. ✨
بعد اومدم پایین.
آت:
آمادهام! 🎀
𐙚 ویو ته 🖤
وقتی آت رو دیدم، چند لحظه حرفی نداشتم.
زیباییش اونقدر خیرهکننده بود که هر کسی رو حیران میکرد... ✨🦋
هیونوو:
عالییی شدی!
ته:
ا... آره، خیلی خوب شدی.
آت:
بریم.
همون لحظه زنگ در خورد. 🔔
جیا بود.
آت:
وایییی جیااا! 😭💗
پریدم بغلش.
جیا:
وایییی سلاممممم! 🥹🎀
آت:
بریم؟
جیا:
بریم!
جیا:
ها، سلام! خوب هستید؟
ته:
سلام، ممنونم. شما خوبید؟
هیونوو:
سلام، ممنونم. شما خوبید؟
جیا:
آره، بریم.
آت:
اعضا هم میان؟
ته:
آره.
بعد از یک ساعت رسیدیم پیست. 🏁✨
𐙚 ویو پیست 🏎️🦋
لیام:
آتتتتتت!
آت:
سلام لیام.
لیام:
سلام!
کوک:
سلام.
آت:
سلام.
اعضا:
سلام!
آت:
سلام.
لیام:
بیاید بشینیم، بگم مسابقه رو.
همه:
اوکی.
لیام:
من و آت میریم.
آت:
بقیه چی؟
لیام:
الان نوبت من و تو هست. بریم، شروع میشه.
𐙚 ویو آت 🏎️
سوار ماشین شدم.
صدای موتور ماشینها هیجانم رو بیشتر کرده بود. 🏁🔥
۳...
۲...
۱...
شروع! 🏎️💨
لیام:
آت! آت!
آت:
چته؟ زنگ بزن، صدات درست نمیرسه!
لیام:
باشه.
لیام زنگ زد.
لیام:
آت، بنزین داری؟ یادم رفت چک کنم.
آت:
آره، دارم.
لیام:
باشه.
تماس قطع شد.
آت:
لیام، ببخشید...
بوممم! 🏁💨
چند لحظه بعد...
آت:
وایییی! بردم! 😭🦋✨
از ماشین پیاده شدم و همه اومدن سمتم.
جیا:
آتتتت! تبریک میگم! 🥹💗
آت:
ممنون! 🎀
ته:
آفرین.
همه تبریک گفتن و نوبت لیام شد.
لیام:
آت، تبریک میگم.
آت:
ممنونم.
لیام چند لحظه مکث کرد.
لیام:
آت... راستششش...
آت با تعجب نگاهش کردم.
.....
به نظرتون لیام چی میخواد بگه؟ 🎀
حدساتونو بگیددد و پارت بعد رو از دست ندید! 🥹
اسلاید دوم لباس خواب آت
اسلاید سوم لباس آت برای پیست
اسلاید چهارم لباس جیا برای پیست
𐙚 ویو ته 🦋
وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم درگیر حرفهای هیونوو بود.
همون موقع گوشیم زنگ خورد.
ته:
الو؟
لیام:
الو، سلام.
ته:
سلام، خوبی؟
لیام:
ممنون، تو خوبی؟
ته:
آره.
لیام:
فردا پیست مسابقه هست. به آت هم گفتم بیاد، البته نگفتم مسابقه هست. تو با اعضا و هیونوو بیاید.
ته:
باشه.
لیام:
خداحافظ.
ته:
خداحافظ.
بعد از تماس روی تخت دراز کشیدم و بالاخره خوابم برد. 🌙
....................................
𐙚 ویو آت | صبح 🌷
از خواب پاشدم و همونجوری رفتم پایین.
همین که ته رو دیدم، جا خوردم. 😳
ته سعی کرد خندهش رو نگه داره.
ته:
سلام، صبح بخیر.
هیونوو با خنده:
هیونوو:
آت، چرا اینجوری؟ 😂
تازه فهمیدم چه شکلی پایین اومدم!
آت:
...
از خجالت دویدم سمت اتاق. 😭🎀
𐙚 ویو ته | چند ساعت قبل 🦋
از خواب بیدار شدم، دوش گرفتم و رفتم پایین.
بابا:
سلام، صبح بخیر.
ته:
سلام، صبح بخیر.
بابا:
کجا میری؟
ته:
خونه یکی از دوستام.
بابا:
باشه، خداحافظ.
ته:
خداحافظ.
توی راه به کوک زنگ زدم.
کوک:
الو، سلام.
ته:
سلام، چطوری؟
کوک:
هیچی، تو چطوری؟
صدای جین از پشت تلفن اومد:
جین:
زنداداشم چطوره؟ 😂
کوک شروع کرد به خندیدن.
ته:
خفهشید!
کوک:
چی شده؟
ته:
لیام زنگ زد، گفت بریم پیست شب.
کوک:
چه عالی! میای دنبالمون؟
ته:
معلومه که نه! خودتون بیاید. باید برم دنبال آت.
کوک:
اووو، زنداداش سلام برسون. 😂
ته:
برو!
تماس رو قطع کردم.
𐙚 ویو حال | ته 🖤
داشتم به آت فکر میکردم که هیونوو صدام زد.
هیونوو:
کجایی؟
ته:
ها؟ هیچی.
هیونوو با شیطنت:
هیونوو:
بگو! میدونم به آت فکر کردی. میگم عاشقشی، میگی نه.
ته:
وای، نه!
هیونوو:
عاشقشی؟
ته:
نه...
هیونوو:
اوکی. بیا صبحونه بچینیم.
𐙚 ویو آت 🎀
وای خاک تو سرم! کی اومد ته؟ چرا اینجوریم؟ 😭
سریع دوش گرفتم و لباس پوشیدم و رفتم پایین.
آت:
س... سلام.
ته:
سلام.
هیونوو:
عشقم، بیا صبحونه بخور.
آت:
ته، تو کی اومدی لیام گفت ؟
ته:
آره. دیشب لیام زنگ زد گفت بیاید پیست. اعضا هم میان.
آت:
آهان... یعنی میخواست بهم بگه بریم پیست؟
ته:
آره، فکر کنم.
آت:
باشه، بذار به جیا هم زنگ بزنم. اونم بیاد.
به جیا زنگ زدم. 📱🌷
آت:
الو جیا.
جیا:
الو آت، خوبی عشقم؟ چخبر؟
آت:
هیچی، تو خوبی؟ آماده باش، میریم پیست شب.
جیا:
باشه عزیزم.
آت:
خداحافظ.
جیا:
خدافظ.
تماس رو قطع کردم.
آت:
جیا هم میاد.
𐙚 ویو شب 🌙🦋
آت از اتاق داد زد:
آت:
دایییی! عشقم! عزیزمممم! 😂🎀
هیونوو:
یا خدا! تو چیزی میخوای؟
آت:
شما آماده شدید؟
هیونوو:
آره.
آت:
ته، تو آمادهای؟
ته:
آره.
از اتاق اومدم بیرون.
هیونوو:
نهههه! تو تازه از حموم اومدی! چجوری موهاتو خشک میکنی؟ 😭
آت:
سه ساعت وقت بدید.
ته و هیونوو:
چییییی؟! 😳😂
آت:
هیچی... سه ساعت.
هیونوو:
باشه، برو.
آت:
ممنونم. 🥹🎀
𐙚 ویو آت 🦋
موهامو خشک کردم، روتینم رو انجام دادم، میکاپ کردم و آماده شدم. ✨
بعد اومدم پایین.
آت:
آمادهام! 🎀
𐙚 ویو ته 🖤
وقتی آت رو دیدم، چند لحظه حرفی نداشتم.
زیباییش اونقدر خیرهکننده بود که هر کسی رو حیران میکرد... ✨🦋
هیونوو:
عالییی شدی!
ته:
ا... آره، خیلی خوب شدی.
آت:
بریم.
همون لحظه زنگ در خورد. 🔔
جیا بود.
آت:
وایییی جیااا! 😭💗
پریدم بغلش.
جیا:
وایییی سلاممممم! 🥹🎀
آت:
بریم؟
جیا:
بریم!
جیا:
ها، سلام! خوب هستید؟
ته:
سلام، ممنونم. شما خوبید؟
هیونوو:
سلام، ممنونم. شما خوبید؟
جیا:
آره، بریم.
آت:
اعضا هم میان؟
ته:
آره.
بعد از یک ساعت رسیدیم پیست. 🏁✨
𐙚 ویو پیست 🏎️🦋
لیام:
آتتتتتت!
آت:
سلام لیام.
لیام:
سلام!
کوک:
سلام.
آت:
سلام.
اعضا:
سلام!
آت:
سلام.
لیام:
بیاید بشینیم، بگم مسابقه رو.
همه:
اوکی.
لیام:
من و آت میریم.
آت:
بقیه چی؟
لیام:
الان نوبت من و تو هست. بریم، شروع میشه.
𐙚 ویو آت 🏎️
سوار ماشین شدم.
صدای موتور ماشینها هیجانم رو بیشتر کرده بود. 🏁🔥
۳...
۲...
۱...
شروع! 🏎️💨
لیام:
آت! آت!
آت:
چته؟ زنگ بزن، صدات درست نمیرسه!
لیام:
باشه.
لیام زنگ زد.
لیام:
آت، بنزین داری؟ یادم رفت چک کنم.
آت:
آره، دارم.
لیام:
باشه.
تماس قطع شد.
آت:
لیام، ببخشید...
بوممم! 🏁💨
چند لحظه بعد...
آت:
وایییی! بردم! 😭🦋✨
از ماشین پیاده شدم و همه اومدن سمتم.
جیا:
آتتتت! تبریک میگم! 🥹💗
آت:
ممنون! 🎀
ته:
آفرین.
همه تبریک گفتن و نوبت لیام شد.
لیام:
آت، تبریک میگم.
آت:
ممنونم.
لیام چند لحظه مکث کرد.
لیام:
آت... راستششش...
آت با تعجب نگاهش کردم.
.....
به نظرتون لیام چی میخواد بگه؟ 🎀
حدساتونو بگیددد و پارت بعد رو از دست ندید! 🥹
اسلاید دوم لباس خواب آت
اسلاید سوم لباس آت برای پیست
اسلاید چهارم لباس جیا برای پیست
- ۳.۴k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط