🔹مأموریت اولش نبود؛ اما این بار دلم شور میزد. گفتم: حسین،

🔹مأموریت اولش نبود؛ اما این بار دلم شور میزد. گفتم: حسین، دیگر بس است.گفت: "میدانی سوریه چه خبر است؟ میدانی با زن و بچه های شیعه چه میکنند؟ میدانی اگر آنجا جلوی شان نایستیم دیر یا زود در شهر خودمان باید با آنها بجنگیم؟من پشت رهبرم را خالی نمی کنم.
‌‌
🔹از زیر قرآن که ردش کردم، دلم خالی شد. پدرش هم همین حال را داشت. گفت: این بار آخری است که حسین را می بینی...
‌
شهید #حسین_مشتاقی🕊🌹

🔻عشق‌ یعنی‌ یه‌ پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa
دیدگاه ها (۰)

#شهید_حسین_مشتاقی🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🌸نخستین باری که حسین حرف رفتن به ...

صدا تو گوشش زنگ میزدساکت باشخاموش باش...تو چه میدانی که این ...

#شهید_حسین_مشتاقی🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🌸مسلماً این از عنایات حسین ...

پارت ۳ ( نوشته ادمین سارا ) #محیاسه هفته بعد ... توی خونه مو...

به چشم‌ هایِ خمینی‌ اش‌ که نگاه میکردی از بی‌ خوابی قرمز شده...

سلام طولانیه ولی خوندنش خالی از لطف نیست ✿آموزش تبليغ وها...

اس کارگر [درباره نویسنده] > دفتر داستان عباس کارگر > پرچمهای...

بسم رب الشهداء...مختصری از زندگی نامه شهیدمدافع حرم محمدحسین...

#زندگی_نامه_شهدا#شهدا_هویت_جاویدان_تاریخ‌✍️به نقل از دوست شه...

عاشقانه های پاکقسمت صد و دومایوب را دیدم ب سرش ضربه خورده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط