{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی بود تر بود نان او

پادشاهی بود تر بود نان او
باغانی بود گوش به فرمان او
باغبان می گشت در باغ یک سحر
تا بچیند از همان گل های تر
دید گل ها تمام اند ریخته اند بلبل
مسکین فقانم گریخته است
باغبان فهمید کار بلبل است
ز از آن رو که بلبل عاشق روی گل است
کف به کف میزد و می گفت ای دریغ
کی برسد تا بریزم خون بلبل ها من به تیغ
دانه ای کاشت بهر آن جانور تا بگیرد
بلبل بی بال و پر
از قضا بلبل به دام او فتاد نیس سکوت
دست رسید جان بداد
باغبان می رفت پیش پادشاه گفت بلبل
کشته ام بهر قضا از قضا بلبل به دامش فتاد
نیس سکوت خورد دستش جانش بداد
پادشاه گفت ای تو که بلبل کشته ای اکنون برو
این نصیحت را ز دل و جانت شنو
هرکس بد کند به روز بد رسد
نیک را نیکی و بد را بد رسد🥀🍃🕊
دیدگاه ها (۰)

باغبان فهمید کار بلبل است🥀ز از آن که بلبل عاشق روی گل است❤️‍...

بشنوید ای دوستان این درد مننیست داستان غم ز این دل استروزی و...

باغبان می رفت پیش پادشاه گفت بلبل کشته ام بهر قضا🍃

باغبان فهمید که کار بلبل است ز از آن رو که بلبل عاشق روی گل ...

نیکی را نیکی و بد را بد رسدروزکی کودکی آن باغبان در باغ بودا...

باغبان از پیش پادشاه رویدیک درختی دید و به شاخه اش پریدپادشا...

و بعد از آن باغبان ز نزد پادشاه رمید درختی دید بر شاخه اش پر...

🌹ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی....🌹

به ماه دی، گلستان گفت با برفکه ما را چند حیران میگذاریبسی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط